نازلي چيچك

جبار عسگرزاده معروف به باغچه بان یکی از مشاهیر بنام آذربایجان است که در 1264 هجری شمسی در ایروان متولد شد. پدر باغچه بان یک بنا بود که بخاطر مسایل کاری همراه خانواده به شهر ایروان مهاجرت کرده بود و جبار هم در مدت اقامت خانواده در این شهر چشم به جهان گشود. جبار باغچه بان موسس کودکستان، پایه گذار ادبیات نمایشی کودکان، بانی مدارس استثنائی و آموزش ناشنوایان، مبتکر الفبای گویا، مولف اولین نمایشنامه ویژه کودکان و مخترع تلفن گنگ یا گوشی استخوانی است.   

تحصیلات باغچه بان با اصول قدیمی و در مساجد بود و در 15 سالگی مجبور به ترک تحصیل گردید و به حرفه پدر روی آورد. در دوران جوانی به طور قاچاق در منازل به دختران درس می داد و از خبرنگاران روزنامه های قفقاز و از شاعران روزنامه فکاهه ملانصرالدین بود. در سال 1922 میلادی به مدیریت مجله فکاهی لک لک در ایروان رسید. در آخرین سال جنگ به ترکیه رفت و پس از چندی تحویلدار شهرداری شهر ایگدیر شد و چندی بعد فرماندار آن شهر گردید. پس از شکست دولت عثمانی چون اسلحه و قدرت جنگی نداشت تسلیم داشناک ها گردید و به ایروان بازگشت. با شدت گرفتن ارعاب، تهدید، قتل عام و غارت مسلمانان قفقاز و ایروان توسط ارمنی های مهاجر، باغچه بان به ناچار در سال 1298 شمسی از راه جلفا وارد شهر مرند شد.

وی که در این زمان بیش از 34 سال سن نداشت در مرند در سمت آموزگاری مشغول به کار شد. به واسطه روش ابتکاری او در تدریس، در اواخر اردیبهشت سال 1299 شمسی به موجب حکم ریاست فرهنگ تبریز، به این شهر منتقل شد. در این زمان باغچه بان چون شیوه تدریس الفبای فارسی را نارسا دید، روش تازه ای برای تدریس آن بکار برد که موفقیت زیادی به همراه داشت.

باغچه بان از همان آغاز شیوه آموزش سنتی را کنار گذاشت. برای نخستین بار برای آموزش جغرافیا از نقشه ای استفاده کرد که خود آن را ساخته بود. آن نقشه شامل دو تخته ساده بود که روی آن نمونه ای از دریا و اقیانوس و پدیده های طبیعی نشان داده شده بود. باغچه بان علاوه بر استعداد و عشق به معلمی، استعداد شاعری، نقاشی، روزنامه نویسی و بازیگری و حتی قالبکاری داشت که از همه این توانایی ها برای آموزش هر چه بهتر دانش آموزان کمک میگرفت. او نمایشنامه می نوشت و بچه ها آن را اجرا میکردند. به علاوه، او برای نخستین بار لباس های یک شکل و برنامه ورزشی را برای دانش آموزان تدارک دید.

باغچه بان در سال 1303 به دستور فیوضات رئیس فرهنگ وقت، اولین کودکستان ایران را در تبریز با نام باغچه اطفال تاسیس کرد. باغچه بان در این مکان به کودکان آموزش هایی از جمله کاردستی، نقاشی،

ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم آذر 1391 ] [ 19:28 ] [ ایکان ائل اوغلو ]



تاريخ از دو تا سه هزار سال قبل از ميلاد، شاهد حضور رقص در سرزمين آذربايجان بوده است. رقص ابتدائي، با ايماء و اشاره (پانتوميمي) که در ارتباط متقابل با محيط کار، جان گرفت و هموار تحت سلطه شرايط معيشتي قرار داشت قومي که با شکار حيوانات گذران زندگي مي کردند، رقصي از خود به نمايش مي نهادند که حرکات نرم و جذاب به کار رفته در آن رنگي از سحر و جادو داشت
حرکات آروزمندانه کشاورزان براي وفور محصول، که همواره با نواي ساز همراه بوده، حالاتي مشابه برداشت گندم يا چيدن انگور را به نمايش مي گذاشت و اين دليلي است روشن براي استمرار چند هزار ساله رقص در آذربايجان. رقصي که پيوندي عميق با دگرگوني هاي مادي و معنوي مردم دارد و بازتاب قاطع خصوصيات ملي اوست




زندگي مردم آذربايجان از ديرباز با رقص عجين بوده است. تاريخ انواع حركات موزون در آذربايجان از نظر فرم و نحوه اجرا، به صورت انفرادي يا دسته جمعي ، اعم از مردانه يا زنانه و تعداد ايفاكنندگان به قدري متنوع و مبسوط است كه در فرهنگهاي تركي، كردي، ارمني، گرجي و … با نامهاي گوناگون تبلور يافته و در بسياري از موارد حركات موزون فرهنگهاي مختلف در پايه مشترك و در جزئيات باهم تفاوت دارند. با اين حال مي توان صدها نوع از حركات موزون را بنا به نام محل يا فرد شهير، مفهوم زباني، نحوه اجرا به صورت حركات موزون غنايي و ليريك پهلواني و حماسي و … تقسيم بندي كرد اعم از
رقص ليريك: ياللي، شالاخو، اوزون دره، تره كمه، واغزالي، سينديرما، توراجي، گولوم آي،قيتقيلدا، آلما، لاله، دستمالي، يئري- يئري



رقص پهلواني و جنگي: قزاقي، قفقازي، لزگي، قايتاغي، كوراوغلونون قايتارماسي، كوراوغلونون باغيرتيسي، ميصري، زوتي- زوتي، زنجير توتماق، تار آباسي
رقص مراسمي: كوسا- كوسا، آذربايجان، ميرزهيي، آسماكسمه، آغيرقاراداغي و
اشاره اي هر چند اندك در مورد هر كدام
ياللي: از رقص ريشه دار و باستاني است كه در فرهنگهاي آذربايجاني، كردي، ارمني گرجي، و برخي ديگر از فرهنگهاي آسياي مركزي بطور گستردهاي رواج دارد . اشعار حكيم نظامي گنجوي در منظومه خسرو و شيرين، در توصيف حركتهاي پاي ايفاگر- به مانند گردش زخمه بر چنگ – به ياللي مي باشد
ياللي با مشايعت نوازندگان سورنا و دهل در صفي طولاني، دست در دست، با دستمال يا چوبي در دست رهبر صف، بصورت جمعي اجرا ميشده است



ياللي در دو نوع بصورت رقص مستقل و حركات موضوعي بصورت تاترونمايش – هك در حين رقص موتيفهاي قهرماني و روحيات ايلي، جواني و چابكي خود را مييابد- اجرا مي شود
از ياللي در قسمتي از اپراي كوراوغلو ساخته ئوزير حاجي بيگوف در قسمتي از اپراي نرگس ساخته مسلم ماقامايف در قسمتي از باله گلشن ساخته سلطان حاجي بيگوف در اثري به نام ياللي ساخته جهانگير جهانگيروف، در قسمتي از باله قوبوستان كولگهلري ساخته قاراقارایف و آهنگسازان روسي و بعضاً اروپايي استفاده شده است
لزگي: رقصهاي قفقاز و ماورا آن به شمار مي رود كه به شكل گسترده اي در آذربايجان متداول است. لزگي، حماسي، باوقار، پرتحرك و ريتميك است كه توسط مردان بصورت جمعي و با هنرنمايي تك تك ايفاگران با حركات پا، پنجه پا، بصورت سريع با تمثيلي از حالت تاخت و سوار بر اسب و غالباً با خنجري در دست يا دستهاي مشت كرده، با حركاتي بديع و گاه اكروباتيك، چرخش روي زانوها، پرشها اجرا مي شود



قايتاغي: نوع ديگري از رقص است كه در آذربايجان با عناوين اوج دوست، يئددي قارداش ، اوغلانلار رقصي اجرا مي گردد
كور اوغلو: از رقصهاي قديمي است كه توسط سورنا و دهل اجرا مي شود. كوراوغلو، پرصلابت،حماسي، رزمي و پهلواني است كه در ابتدا با سرعتي آرام شروع شده و تدريجاً تند ميشود كه به يادبود قهرمان افسانهاي دوران فئودالي يعني كوراوغلو ناميده مي شود
ميصري: (شمشير عربي منسوب به كوراوغلو) غالباً توسط عاشيقها، با ريتمي شبيه به مارش و با انجام حركات مشكل و سنگين و غالباً با شمشير توسط ايفاگران اجرا مي شود.

[ جمعه پنجم آبان 1391 ] [ 6:26 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

جغرافیای تاریخی همدان

شهرسازی و شهرنشینی در ایران بیش از پنج هزار سال قدمت دارد.همدان یکی از قدیمی ترین شهرهای متمدن ایران به شمار می آید که در گذر تاریخ حوادث بی شماری بر آن تاثیر گذارده است.اين شهر یکی از پنج شهر فرهنگی ایران به شمار می آید ولی متاسفانه امروزه آثار تمدن و تاریخی بودن در گذر از همدان به چشم نمیخورد.برخلاف شهر های تاریخی که هنوز بوی تاریخ در گذر از کوچه های آن به مشام می رسد تمدن چند هزار ساله ی همدان از بین رفته است.از نظر زبان گفتاری به دلیل اینکه اقوام مختلف با فرهنگ و آداب و سنن خاص خود در این استان زندگی می کنند گویش ها و لهجه های مختلفی در جای جای این استان دیده میشود.زبان ترکی که از دیرباز در این استان رایج است در غرب و شمال و شمال غرب همدان تکلم میشود.ساکنان نواحی ملایر و نهاوند و سامن به گویش های لری تکلم می کنند و گویش کردی  در مجاورت استان های کردستان و کرمانشاه تکلم میشود.زبان فارسی هم یکی از زبان های رایج این استان است.از نظر تقسیمات کشوری این استان به نه شهرستان تقسیم میشود.همدان نهاوند تویسرکان ملایر کبودرآهنگ رزن بهار اسد آباد و فامنین.

پیشینه ی تاریخی

اولین سند تاریخی در مورد همدان کتیبه تیلگات پیلاسار اول، پادشاه آشوری می باشد که در هزاروصد سال قبل از میلاد به حکومت رسیده است.او در این کتیبه شهر همدان را آمادانا نامیده است. روزنامه اطلاعات تاریخ 18/8/1368نوشت آثاری حجاری منقوش مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد در همدان به دست آمده که خلاصه ای از معلومات در مورد آن چاپ کرد.طی بررسی های کارشناسانه دانشمندان اثبات گردید که این آثار تشابه کاملی هم از نظر ساخت آن و هم از نظر قوم آفریننده ی آن به آثار کشف شده در قوبوستان واقع در پنجاه کیلومتری باکو در کشور آذربایجان را دارد.محققینی که در اطراف همدان دنبال سنگ های معدنی جهت استخراج بودند اتفاقی به این سنگهای منقوش می رسند.قدمت این سنگ ها تاریخ بنای همدان را که دومین شهر قدیم ایران بعد از شوش محسوب می شد زیر سوال میبرد.گفته می شود شهر شوش چهار هزار سال قبل از میلاد به وجود آمده وشهر همدان 3الی5/3هزا سال قبل ازمیلاد بنا گردیده است ولی قدمت این آثارنشانگر بیش از 5/3 الی4هزار سال پیش از میلاد است که از قبل درهمدان وجود داشته اند.گفته میشود این نقش ها مربوط به مدنیت های"لوللوبی و کاسسی"از اقوام ساکن منطقه می باشد که در مکان های دیگری همچون قوبوستان به دست آمده است.جمعیتی از لوللوبی ها چهارو نیم هزار سال قبل از میلاد در اطراف دریاچه ارومیه و هشترود زنجان قزوین گردنه شیبلی میانه همدان و اسد آباد از اراضی آذربایجان زندگی می کردند.از نقش های حجاری شده روی سنگی نقش بز کوهی واضحتر و شباهت آن به نقش های آثار قوبوستان نمایانتر است و روزنامه اطلاعات معلومات به حقی را داده است.چنانکه نقشهای این آثار با نقشهای مربوط به قوم اطراف کوه های زاگرس تفاوتی ندارد بلکه تکرار همان مدنیت است که نزدیک به مدنیت قوم ایلامی از اقوام قدیم منطقه می باشد.عده ای از لوللوبی ها در شرق رشته کوه های زاگرس و از دریاچه ارومیه تا همدان زندگی میکرده اند.پس از نقش بز کوهی نقش خورشید است که در این سنگ ها نقش شده است.این نقش نیز دقیقا و عینا در آثار یافت شده قوبوستان موجود است چنانچه هیچ متخصصی جدایی فرهنگ و قوم خالق این آثار را قبول ندارد.

نتیجه اینکه 1)آثار حجاری منقوش در همدان با آثار حجاری منقوش قوبوستان باکو هیچ تفاوتی ندارد و حاصل ذوق و هنر یک ملت با فرهنگ و مدنیت و زبان واحدی می باشد.2)در تفکر بعضی از تاریخ شناسان در مورد این آثار که آن را به ده هزار سال پیش از میلاد تعلق دارد نظریه ای قابل درک است و بعضی ها به 3الی4هزار سال پیش از میلاد نسبت می دهند.

دوران سنگ وسفال ومس که آثار زیادی از آن دوران در جای جای اراضی مادها(از اقوام تورک)از سوریه و فلسطین تا آسیای میانه و چین یافت شده است که در آذربایجان (حیصار تپه)در دامغان(گییان تپه) در نهاوند(سیلک تپه)در نزدیکی کاشان و ساحل غربی دریاچه ی ارومیه به طرف شهر ارومیه (گوی تپه)و دیگر جاها که سرزمین مادهاومانناها بوده است هنوز هم در دست کاوش است که آثاری جهت درک بیشتر نوع زندگانی تورک های آن زمان در حال انکشاف است.جمعیت همدان در طول تاریخ به علت واقع شدن آن شهر در سد راه های اصلی و به جهت حملات مکرر اقوام مختلف و همچنین به دلیل تجارت پر رونق از اقوام مختلف تشکیل یافته است.بنا به گفته لرد کرزن در سال 1889 میلادی 1500تا200 کلیمی بغدادی در همدان سکونت داشتند و عدهای از ارامنه ای نیز که در دوره صفویه به ایران کوچ داده شدند در همدان سکونت یافتند.در زمان تیموریان خانواده های قرا گوزلو که خود شاخه ای از ایل شاملو بودند(ایل ترکی)در این شهر و اطراف آن مستقر بودند.

آثار تاریخی

غار علیصدر که در 80 کیلومتری شهر همدان و در کوه های موسوم به "سو باشی"در روستای علیصدر از توابع بخش گل تپه شهرستان کبودرآهنگ واقع شده و یکی از زیباترین پدیده های طبیعی جهان است.غار قلعه جوق در شرق استان و مرز استان اراک و دو کیلومتری روستای قلعه جوق بخش نهاوند در رشته کوهی موسوم به"قوزو قیشلاق"واقع است که به دلیل نزدیکی به روستای مزبور به غار قلعه جوق مشهور شده است ولی هنوز پی بنا و دیواره های آن باقی مانده است.برخی از سردرها و پله های سنگی که تراش خورده است نشان از معماری زیبا و رونق آن در دوران خود است.

کاروانسرای یاریم تپه:این کاروانسرا در روستای یاریم قیه از توابع بخش فامنین واقع شده وتقریبا ویرانه است.این کاروانسرا احتمالا از نوع کاروانسرا های کوهستانی و متعلق به دوره صفویه است.

کتیبه آغاجان بولاغی:این سنگ نبشته در نزدیکی روستای آغاجان بولاغی در دره ی رودخانه قره چای به فاصله حدود 15 کیلومتری شمال اسد آباد و300 متری جاده اسدآباد به روستای بزرگ چنارو در کنار رودخانه قره چای قرار دارد.

منابع:

فرهنگ جغرافیای شهرستان های کشور(شهرستان همدان)وزارت دفاع وپشتیبانی.  نگاهی بر فضایل ترکان .مجموعه راهنمای جامع ایرانگردی تالیف حسن زنده دل

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:10 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

 

ميرزاحسن‌ رشديه‌ درسال۱۲۶۷ محله ‌چرنداب‌ تبريز به دنيا آمد. پدرش حاج میرزا مهدي تبریزی ‌از روحانیون خوشنام‌ تبريزی و مادرش  سارا نوه صادق خان شقاقی بود. وي‌ علاوه‌ بر زبان‌مادري‌، زبان هاي‌ فارسي‌ و عربي‌ را به‌ خوبي‌مي‌دانست‌. میرزا حسن پس از رسیدن به سن رشد به مکتب خانه رفت. صرف و نحو، فقه، احکام، عربی و ادبیات را آموخت. او بیشتر این علوم را نزد پدرش آموخت.

رشديه پس از آموختن صرف و نحو و فقه و احکام و عربی و ادبيات، پيشنماز يکی از مسجدهای تبريز شد. اما خیلی زود از کسوت روحانیت خارج شد و تصمیم گرفت تا برای ادامه تحصیل به نجف برود، اما با خواندن مقاله ای در روزنامه اختر که شمار ايرانيان با سواد را از هر 1000 نفر، يک نفر ذکر کرده بود، از سفر به نجف چشم پوشيد. نگارنده این مقاله علت اصلی این معضل را به‌ درستي‌ غلط‌ بودن‌ روش‌ تدريس‌درايران‌ و سختي‌ فرا گرفتن‌ زبان‌ فارسي‌ عنوان کرده بود. همزمان با مطالعه این مقاله، مطالعه مقاله ای دیگر درباره جشن سی امین سال تاسیس درالمعلمین لبنان مسیر زندگانی وی را متوجه بیروت ساخت.

وي‌ براي‌ ياد گرفتن‌ روش‌ نوين‌آموزش‌ وپرورش‌ و مبارزه‌ با جهل‌ و بيسوادي ‌عازم‌ بيروت‌ شد و بمدت دو سال در آنجا تمام علوم و فنون نوین را آموزش دید. در سال 1261 ش. با هدف بنيان نهادن مدرسه به شيوه نو، بيروت را ترک کرد و به سرزمين عثمانی و در ادامه برای تکمیل اندوخته دانش خویش، عازم کشور مصر شد. نتيجة‌ اين‌ سفرهای دورودراز، اختراع‌ الفباي‌ صوتي‌ بود که تحولی بزرگ در آموزش الفبا بحساب می آمد. سرانجام رشدیه، حاصل مشاهدات و تجربیات خویش را درايروان بکار بست و در سال 1262 ش. نخستين مدرسه به سبک نو را برای کودکان مسلمان قفقاز بنياد نهاد تا به آموزش الفبای صوتی بپردازد.

در ایروان، کتاب وطن ديلی (زبان وطن) را به زبان ترکی چاپ کرد و توانست با روشی نو، در مدت کوتاهی به نوآموزان خواندن و نوشتن بياموزد. كودكان‌ با ياد گرفتن‌ روش‌ جديد ـ الفباي‌ صوتي‌ ـ درعرض‌ 60 ساعت‌ به‌ سهولت‌ خواندن‌ و نوشتن‌را ياد می گرفتند. کتاب وطن ديلی او تا سال 1917 – 1918 م. / 1296 – 1297ش. یعنی سال‌ اشغال‌ آذربايجان‌ شمالي‌ و مناطق‌ هم‌ جوار به‌ وسيلة‌ بلشويك‌ها و سرنگونی استقلال در همه مدرسه های مسلمانان قفقاز و ترکستان کتاب اول ابتدايی به شمار می رفت.

ناصرالدين شاه در سر راه بازگشت از مسافرت اروپا، در مدت اقامت در ایروان از مدرسه رشديه بازدید کرد. ناصرالدین شاه ضمن قبول ایده های رشدیه از او خواست تا برای بنيانگذاری مدرسه به شيوه نو به ايران بیاید، اما کارشکنی ها و دسيسه های درباريان، نه تنها شاه را از تصميم خود پشيمان کرد، بلکه باعث شد تا مدرسه رشديه در ايروان بسته شود. پس از ورود شاه به تهران، با ميانجی گری برخی خيرانديشان و دانش دوستان، رشديه اجازه يافت به ايران بازگردد و در تبريز مدرسه ای باز کند. درسال های بين 1305 – 1306 ق./1266 – 1267 ش. نخستين مدرسه همگانی عمومی درمحله ششگلان تبريز  شروع بکار کرد.

در اين‌ جا نيز رشديه ‌نیز توانست‌ به كودكان‌ در عرض 60 ساعت‌ خواندن ‌ونوشتن‌ بياموزد. سهولت‌ باسواد شدن‌ كودكان‌تبريزي‌ موجب‌ تشكر فراوان‌ مردم‌ تبريز شد و بزودی فرهنگ‌ دوستان‌ و روشنفكران‌ دور رشديه‌ جمع‌ شوند. افتتاح‌ مدارس‌ جديد و استقبال‌ شورانگيز مردم‌ تبريز از روش‌ نوين‌ سوادآموزي‌ با واكنش‌شديد واپسگرايان‌ و صاحبان‌ مكتب‌ خانه‌هاي‌قديمي‌ روبرو شد.

 

آنها شايعات‌ بي‌ اساسي‌ به‌ نام‌ دبستان‌ او سر زبان‌ها انداختند. ازجملة‌ شايعات‌ اين‌ بود كه‌ گفته‌ مي‌شد: رشديه‌ به‌ بهانة‌ افتتاح‌ مدارس‌ جديد قصد دارد كودكان‌مسلمان‌ را از دين‌ خارج‌ كند. دليل این افراد‌ هم‌ اين‌بود كه‌ مي‌گفتند: رشديه‌ مانند كليسا در مدرسه‌ خود ناقوس‌ (زنگ‌) به‌ صدا درمي‌آورد. رشديه ‌براي‌ خنثي‌ كردن‌ اين‌ شايعه‌ مجبور شد تا زنگ‌زدن‌ را در مدرسه‌ متوقف كند در عوض يكي‌از دانش‌ آموزان‌ ماموریت یافت تا در وقت کلاس ‌با آواز بلند و رسا و خواندن شعر دانش آموزان را به کلاس فرابخواند.

 

ولي‌ كوته‌ نظران‌ خشك‌ مغز دست‌ از فتنه‌انگيزي‌  خود بر نداشتند. آنان‌ كساني‌ را كه ‌فرزندان‌ خود را به‌ مدرسة‌ رشديه‌ مي‌فرستادند تا تحصيل‌ كنند، بي دين‌ وكافر میخواندند و وقيحانه‌ مردم‌ تبريز راموعظه‌ مي‌كردند كه‌ درجوار سه‌ نوع‌ مكان‌ منزل‌ نخرند و سكني‌نگزينند: اول‌ ميخانه‌، دوم‌ روسپي خانه‌، سوم‌ دبستان با این اوضاع، کار اين مدرسه يک سال بيشتر به درازا نکشيد. پيشنماز محل رشديه‌ را تكفير و فتواي‌ انهدام‌ مدارس‌ جديد را صادر کرد. عده‌ اي‌ از اراذل و اوباش با چوب‌ و چماق‌ به‌ مدرسة‌ رشديه‌ هجوم‌ آوردند، اسباب‌ و اثاثية‌ آنجا را شكستند. عده‌اي‌ از دانش‌آموزان‌زخمي‌ و چندنفری هم كشته ‌شدند.

بعد از اين‌ واقعه‌ رشديه‌ ماندن‌ در تبريز را به‌ صلاح‌ نمي‌بيند و موقتا "شب‌ هنگام‌ تبريزرا ترك‌ مي‌كند. رشديه ناچار می شود شبانه به مشهد بگريزد. پس از شش ماه دوباره به تبريز بازگشت و برای دومين بار مدرسه را محله بازار باز کرد، اما باز هم دشمنان دانش و نوآوري، بيکار ننشستند. سومين مدرسه در محله چرنداب تبريز نيز کار خود را آغاز کرد و بار ديگر با هجوم کهنه پرستان ويران شد. رشديه مدرسه چهارم را در محله نوبر تبريز برای کودکان نيازمند و تهيدست بنيان نهاد. اين بار شمار شاگردان از هميشه بيشتر بود. مکتب داران از سرسختی رشديه به جان آمدند، نزد پدر رشديه رفتند و به او هشدار دادند برای نجات جان فرزندش رشديه را از ادامه کار باز دارد. باز هم رشديه به مشهد رفت. اما اندک زمانی بعد به تبريز بازگشت و پنجمين مدرسه خود را در محله بازار تبريز راه انداخت. شمار فراوان دانش آموزان و استقبال پدران و مادران، اين بار کهنه پرستان و تاريک انديشان را بيش از هميشه خشمگين ساخت. مزدوران آنان به مدرسه ريختند و يکی از دانش آموزان را کشتند.

رشديه اين بار در مشهد مدرسه ای راه انداخت، اما پس از چند ماه مکتب داران مشهد، مدرسه را چپاول کردند و دست رشديه را شکستند. رشديه پس از درمان، دوباره به تبريز بازگشت و مدرسه ششم را در ليلی آباد باز کرد. کار اين مدرسه با پشتيبانی و همراهی مردم سه سال ادامه داشت. در این مدرسه، کلاسی نيز برای بزرگسالان در نظر گرفت که در مدت 90 ساعت خواندن و نوشتن را به نوآموز می آموخت. پرونده کار این مدرسه نیز با ترور نافرجام رشدیه بدست عوامل کهنه پرست بسته شد.

ديگر هيچ کس يارای آن نداشت که خانه خود را برای مدرسه به او واگذار کند.پس رشديه با فروش کشتزار خود، به اجازه علمای نجف، مسجد شيخ الاسلام تبريز را به مدرسه تبديل کرد. در کلاس ها ميز و نيمکت و تخته سياه گذاشت و در ميان کلاس ها، زمانی برای تفريح شاگردان در نظر گرفت و چون صدای زنگ مدرسه به صدای ناقوس کليسا مشابهت داشت و بهانه به دست مخالفان می داد، آواز را جایگزین آن ساخت. اين مدرسه نيز با يورش تاريک انديشان بسته شد. با نارنجکی که از باروت و زرنيخ ساخته شده بود، ساختمان را منفجر کردند. رشديه بر آن شد تا برقراری آرامش دوباره در تبريز، از ايران خارج شود. در این زمان وی برای دیدار با طالبوف راهی عثمانی و سپس مصر شد. وقتی امین الدوله، به عنوان والی آذربایجان انتخاب شد، رشدیه را به تبریز دعوت کرد و درباره مدارس جدید او صحبت كردند. این ملاقات سر آغاز تحولی تازه در تبریز بود. او دبستان با شكوهی در محله ششگلان ساخت. این هشتمین مدرسه رشدیه در تبریز بود. رشديه با پشتيبانی و همراهی امين الدوله، کار خود را با خيال آسوده آغاز کرد. به 60 دانش آموز مدرسه کلاه و لباس يکسان پوشاند و به آموزش آنان پرداخت.

وقتی امین الدوله، به مقام صدر اعظم مظفر الدین شاه ارتقاء یافت، میرزا حسن رشدیه را به تهران دعوت كرد و از وی خواست مدرسه ای به سبك مدرسه تبریز در آنجا بسازد. پس از عزل امین الدوله و  با روی کار آمدن امين السلطان به صدارت مشكلات بزرگی برای میرزاحسن رشدیه بوجود آمد. امین السلطان(اتابک اعظم)، حقوق و اعانه دولتی مدرسه رشدیه را قطع کرد. بزرگان و اعیان كه فرزندانشان در مدرسه رشدیه بودند از ترس اینكه مبادا بخاطر تحصیل فرزندشان در این مدرسه به مخالفت با اتابك متهم شوند، اطفال خود را از این مدرسه درآوردند و مدرسه تعطیل شد. بعد با انتشار دروغ و تهمت ضد رشدیه، مردم عوام را علیه او شوراندند در نهایت شایعه كردند میرزاحسن ضد امام زمان و اهل بیت است و اخیراً "بابی" شده است.

پس ازآن رشدیه به قم رفت و تا آخر عمر در این شهر سكونت داشت. اینجا هم دست از تلاش برنداشت و در همان سال ورود خود مدرسه ای بنیان گزارد و در آن به تدریس مشغول شد. وی علاوه بر این که در تمام عمر پرثمر خویش درگیر بنیان گذاری مدرسه به سبک نوین بود اما هیچ وقت از فعالیت های سیاسی و اجتماعی نیز کناره نگرفت. رشدیه یکی از حامیان سرسخت انقلاب مشروطه بود. در راستای فعالیت سیاسی –اجتماعی رشدیه، دو روزنامه با عناوین مکتب و طهران منتشر کرد که در آنها مردم را به مبارزه با نادانی و خرافه و خودکامگی و استعمار فرا می خواند. کار این روزنامه های آزادیخواه خیلی زود به تعطیلی کشید.

رشديه‌ علاوه‌ بر اينكه‌ بنيانگذار مدارس‌ به‌ سبك‌ جدیدوامروزي درايران‌ مي‌باشد، ‌نخستين‌ كسي‌ است‌ كه‌ در ایران براي‌ كودكان‌ شعر سروده‌ است‌. از رشديه 27 جلد کتاب بجای مانده است که اکثرا در زمره کتابهای درسی قرار دارد. سرانجام ميرزا حسن رشديه، این مرد خستگی ناپذیر آموزش و پرورش نوین در 97 سالگی درگذشت و در قبرستان نو قم به خاک سپرده شد.

 

 

 

[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 9:14 ] [ ایکان ائل اوغلو ]


صنعت فرش يكي از كهن ترين صنايع اغلب كشورهاي جهان و خاورميانه بخصوص ايران بوده است و به جرات مي توان گفت كه در ايران نيز از قديم الايام منطقه آذربايجان پرچم دار اين صنعت بوده است . فرش در ايران علاوه بر صنعت بودن ، جنبه هنري نيز به خود گرفته و از اين منظر استاتيد چيره دستي در راه اين هنر درين كوشيده و آن را به نسل حاضر به ارث گذاشته اند بطوري كه در حال حاضر خريداران فرش آن را نه فقط بخاطر استفاده در كف بلكه به عنوان كالايي تزئيني و هنري براي استفاده در ديوار منازل مي خرند . لذا برماست كه در حفظ و ترويج اين ميراث گرانبها قدم برداريم و از مناطق داراي پتانسيل و استعداد بالقوه براي رشد و پيشرفت اين هنر حمايتهاي لازم را بعمل آوريم اما از نظر اقتصادي و جنبه صنعت بودن مي توان گفت كه با توجه به وضعيت نا مطلوب اشتغال و نرخ بالاي بيكاري در ايران اين صنعت تعداد قابل ملاحظه اي از افراد فعال جامعه را كه در جاي بخصوصي مشغول به كار نيستند در بطن خود مشغول نموده است . از طرف ديگر امروزه كه بحث روي آوردن به صادرات محصولات غير نفتي و افزايش كميت و كيفيت اين محصولات به ميان مي آيد ، كشور ما به لحاظ برخورداري از نيروي كار ارزان در توليد فرش و به لحاظ نامداري فرش ايران در بازارهاي بين امللي داري توان و مزيت نسبي در توليد و صادرات اين محصول مي باشد . نكته جالب توجه اين است كه چه به لحاظ هنري و چه از جنبه اقتصادي ، مسئولين امر علي رغم توانايي و استعداد بالقوه و انديشمند كشور در توليد و صادرات فرش ، توجه كافي به آن نمي كنند و دولت نيز حمايت چنداني از آن بعمل نمي آورد . بهمين دليل اين محصول در هر دو جنبه ياد شده مشكلات خاص خود را دارد كه به نظر مي رسد راه حل اين مشكلات و احياء و باور ساختن اين صنعت ، برنامه ريزي دقيق و حمايت همه جانبه از آن مي باشد . بطوري كه بتوان از هنري بودن ، شهرت ديرين فرش ايران .‌نيروي كار ارزان و … در جهت توليد بيشتر و با كيفيت تر ( افزايش توليد ناخالص داخلي و در آمد ملي ) به كارگيري نيروي كار بيشتر ( افزايش سطح اشتغال ) ، صادرات بيشتر ( افزايش صادرات غير نفتي ) و … حداكثر استفاده را برد . معمولا افرادي به توليد فرش روي مي آورند كه در شغل هاي ديگر تامين نمي شوند و اين كار را به عنوان شغل جانبي انتخاب مي كنند و يا به خاطر اينكه شغل به خصوصي ندارند به بافت فرش مشغولند به طوري كه حداكثر افراد حتي در منازل خود اين كار را انجام مي دهند بنابراين كميت توليد حد متوسط به بالا مي باشد . به لحاظ اينكه قيمت فرش آذربايجان در بازارهاي داخلي و خارجي پايين است توليد كنندگان معمولا از مواد اوليه نامرغوب استفاده مي كنند . مثلا در رنگرزي به جاي استفاده از رنگ هاي طبيعي از رنگ هاي شيميايي كه قيمت پايين تري دارند استفاده مي كنند و نيز به خاطر هزينه هاي بالاي زندگي و عدم تامين مالي بافندگان و در نتيجه عدم دقت كافي در بافت ، كيفيت اين محصول متوسط به پايين مي باشد كه اميدواريم با حمايت هاو توجهات كافي و رفع مشكلات موجود بر سر توليد فرش در منطقه افراد بيشتري با جديت و به عنوان يك شغل پر در آمد وارد اين كار شوند تا هم كميت توليد براي صادرات بيشتر بالا رود و هم كيفيت با حل مشكل پايين بودن قيمت و تامين مالي بافندگان بالا مي رود تا خريداران بيشتري را پيدا نمايد.
-1چون اغلب مردم منطقه كار بافت فرش را كاري ساده مي دانند ( چون از زمان كودكي مدام شاهد انجام اين كار توسط والدين خود بوده اند ) همه به نوعي خود را درگير اين كار كرده اند . بر اين اساس مي توان گفت كه اكثر بافندگان فرش هنرمند نيستند كه ارزش هنري آن را ارج نهاده و كار ارزشمندي در اين زمينه انجام رسانند .
-2به خاطر اينكه در آمد قابل توجهي از اين راه عايد بافندگان نمي شود كار بافت فرش را كاري جدي تلقي نمي كنند و آن را در زمان‌هايي كه از كارهاي ديگر باز مي مانند ، با بي حوصلگي انجام مي دهند بنابراين معمولا كار با كيفيتي از آب در نمی آيد البته نا گفته نماند كه در ميان كسان زيادي هم هستند كه نه تنها هنرمند هستند و به عنوان يك هنر به كار بافت فرش مشغولند بلكه در هر حال آن را منبع در آمد خود دانسته و با دقت هر جه تمامتر به بافت فرش مشغولند و كارهاي بسيار ارزشمند و با كيفيت بالايي ارئه مي دهند .
-3به لحاظ كيفيت پائين مواد اوليه درمنطقه (مواد رنگرزي شيميايي) ومواد اوليه مرغوب، كيفيت توليدات منطقه پائين مي‌باشد.
-4كاربافت فرش اصولاْ كارسختي است واكثر بافندگان آن كه سال‌هاي طولاني مشغول اين‌كاربوده‌اند ظاهري خمود پيداكرده، تناسب اندام ندارند ومعمولاْ عضوي ازبدن آنان آسيب ديده‌ مي‌باشد. مانند كوسويانابينا شدن چشم – گوزشدن پشت و… كه اين عوارض به لحاظ عدم وجود بهداشت كاري بوجود مي‌آيد.
-5سطح دستمزدي بافندگان درقبال كارسخت وزحمت زياد آن‌ها بسيارپائين است واين پائين‌بودن سطح دستمزدها همان‌طور كه قبلاْ هم گفته شدباعث تنزل سطح كيفيت فرش مي‌شود.
-6-عدم وجود آموزش‌هاي فني وحرفه‌اي لازم ازسوي مراكز وسازمان‌هاي آموزشي وفني وحرفه‌اي .
7- مشكلات موجود دراخذ وام‌هاي سرمايه‌اي وتسهيلات بانكي.
8-عدم آگاهي لازم توليدكنندگان از علايق وسليقه‌هاي بازارمصرف و…
توليد فرش دستباف درآذربايجان بصورت سنتي وبيشتر خانواده‌هاي محروم وبي‌بضاعت به لحاظ عدم‌توانايي درانجام كارهاي ديگر جهت گذران زندگي باحداقل شرايط وامرارمعاش به توليد فرش روي آورده‌اند وهميشه هم ازتأمين نشدن زندگي‌شان شكوه دارند. بااين وجود بسياري ازتجار هم بدون درنظرگرفتن جنبه معنوي واخلاقي تجارت وبدون رعايت انصاف فرشها رااز بافندگاني كه به لحاط محروميت، از قيمت واقعي آن خبرندارند، به حداقل قيمت وكمترازارزش واقعي آن مي‌خرندتاشايد ازاين راه به هدف سودجويي خودجامه‌عمل بپوشانند. بهمين دليل كيفيت توليدات منطقه پائين بوده وفرشها به قيمت مناسبي به‌فروش نمي‌رسندودرضمن تمام مراحل ازتوليد تاصادرات مشكلات خاص خودراداردكه نيازبه حل دارند.
واما براي رفع بسياري ازمشكلات موجود درمراحل مختلف يادشده باتوجه به‌نظر مسئولين ودست‌اندركاران ذيربط فرش درآذربايجان ونتايج بعمل آمده پيشنهاد مي‌شود كه براي تداوم فعاليت وپيشرفت اين هنروصنعت ديرينه، دولت يك سازمان مستقلي جهت اداره امورفرش وساماندهي به مراحل مختلف آن تأسيس نمايد. ازجمله فعاليتهايي كه چنين سازماني ميتواند انجام دهد مي‌توان به موارد ذيل اشاره نمود.
1- جمع‌آوري اطلاعات درزمينه كميت وكيفيت توليد، چگونگي توليد، نيروي‌كار و تكنولوژي مورداستفاده درتوليد و صادرات ومقايسه آن بااستاندارهاي منطقه وجهان وتجزيه وتحليل اطلاعات بدست آمده وبرنامه‌ريزي براساس اين تجزيه وتحليل‌ها.
2-  مشكل‌يابي مراحل مختلف توليد وصادرات باتوجه به اطلاعات بدست آمده.
3- چاره‌انديشي وارائه راهكارها وراه‌حلهاي مناسب جهت رفع مشكلات شناسايي شده.
4-  ارائه آموزشها وانتقال اطلاعات موردنياز به توليدكنندگان.
5- ساماندهي ومنسجم كردن توليد درسطح كشوربصورت هدفمند وباهدف كميت، كيفيت وصادرات بيشتر بادرنظرگرفتن رضايت توليدكنندگان ومشتريان.
6- درنظرگرفتن اين محصول به‌عنوان يك كالاي غيرنفتي مناسب جهت صادرات وبرنامه‌ريزي دراين مورد.
7-  افزايش دستمزد توليدكنندگان وسيدگي به مشكلات‌هاي آنان بطوري كه زندگي متوسطي داشته‌باشند تااز اين طريق تشويق به‌ادامه فعاليت دراين زمينه شوند.
8-  دراختيارگذاشتن مواد اوليه مرغوب باقيمت مناسب وارائه تسهيلات بانكي حمايتي تاحدامكان.
9- اجراي برنامه‌ريزهاي عنوان‌شده درمواردفوق ودريافت بازخور بعداز اجراي برنامه‌ها ازمشتريان وبافندگان وهدف قراردادن بهبود مستمر دربرنامه‌ها.
10- ارزش قايل‌شدن به جنبه معنوي وهنري توليد فرش.
11-  نظارت وكنترل مداوم برمراحل مختلف طي شده ازطريق خود توليدكنندگان( خودكنترلي )

[ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 18:17 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

میرزاعلی اکبرطاهرزاده متخلص به (صابر)متولدسال 1241شمسی درشماخی است.شاعراجتماعی وانقلابی  وبنیانگذارشعرواقع گرای اذربایجان ویکی ازبزرگترین وچیره دست ترین شعرای طنزسراست. که شعروقلمش هردوبه مفهوم واقعی  درخدمت مردم ستم کشیده ورنج دیده ودردفاع ازازادی و عدالت اجتماعی قرارداشت.صابرابتدااشعارخودرابه صورت نوحه ومرثیه می سرودوپس ازان سروده های فرهنگی رابه نظم اوردوسرانجام درسال 1284به جستارهای سیاسی پرداخت .انقلاب 1905روسیه وتاثیران درقفقازباعث این دگرگونی شدوصابربااغازبه کارنشریه ملانصرالدین به جمع نویسندگان ان پیوست همکاری اوباروزنامه ملانصرالدین وناشران جلیل محمدقلی زاده که همفکراووازدوستان صابربودوازشماره چهارم این روزنامه که درسال 1906منتشرشداغازوتاپایان زندگی اوادامه داشت سروده های  طنزصابربانام های مستعاری چون (هوپ  هوپ )(بوینوبوروق )(دین دیرکی)واغلارگوله ین چاپ میشد.انتخاب نام مستعراغلارگوله ین که به فارسی خنده روی گریان معنی میدهدبی دلیل نیست ونشان ازژرفای طنزتلخ شاعردارد.صابرشاعری پیشروومتجدداستکه بازبان وقلم به پیکاری سخت باخرافه پرستی وواپس گرایی برمی خیزدوچهره کریه استبدادونااگاهی رااشکارمیسازد.اوشاعری بودکه ازمیان مردم امدبامردم زیست درمیان مردم فرورفت وشایدهنوزدرمیان مردم  باشد.درسال 1911بیماری صابرکه ازماه های اخرین سال1910 گرفتاران شده بودروبه فزونی می گذاردشاعرمردمی که عمری رادرراه خوشبختی مردم تیره روزقلم زدوشعرسرود تاشایدزخم هاودردهای ناشی ازجراحاتی راکه مناسبات ناعادلانه برپیکرانان گذارده بودالتیام بخشددرچنگال بیماری میان مرگ وزندگی درجدالی سهمگین به سرمی برد.صابرناگذیربرای درمان به شهرتفلیس رفت درانجاجلیل محمدقلی زاده وهمسراوازهیچ کوششی برای درمان صابرکوتاهی ننمودند.روزتامه ملانصرالدین درتاریخ 23اوریل 1911م درشماره 23خودخبری رامنتشرساختکه طی ان بیماری صابربه اطلاع خوانندگان اشعارمیرسیدوبرهمین اساس به دلیل ناتوانی صابردرتامین هزینه های درمانی خودبرای اوازخوانندگان درخوست جمع اوری اعانه میکند.اماصابربالندنظری وبزرگ مردی بااین کارمخالفت می تمایدامادست اندکاران روزنامه پنهنی کارگرداوری اعانه رادنبال مینمایند.امابهبودی به دست نیامدواوتفلیس رابه مقصدشماخی ترک نمودتادرخکی که زاده شده بودارام گیرد.روزهای پایانی زندگی شاعربه سختی می گذردتاجایی که اوچندروزپیش ازمرگ دربیتی ارزوی مرگ خویش راچنین بیان نمود(ایسته رم اولمگی من لیک قاچیرمندن اجل    گورنه بدبختم اجلدن ده گرگ نازچکم)<مرگ خواهم بگریزدزمن امااجلم  من بدبخت که بایدبکشم نازاجل> 

ودراخرهم نمونه ای  ازاشعارزیبای صابرراباترجمه فارسی ان اورده ایم .

پئندیراغزیندابیرقارا قارغا         اوچاراق گوندوبیراوجابوداغا

تولکوگؤرجک یاواش گلدی        اندیریب باش ادبله چونبلدی

بیرزامان حسرتیله قارغایاساری   التدان التدان ماریتدی باش یوخاری

دئدی احسن سنه اقارغااقا            نه نزاکتله قونموسان بوداغا

بزه دین سن بوگون بیزیم چمنی      شادقیلدین بوکلمه ایله منی

نه گؤزه لسن نه خوش لیقاسان سن    یئری وارسؤیله سم-هماسن سن

توکلرینده ایپک کیمی پارلاق          بدنظردن وجودون اولسون ایراق

بویقین دیرکی وارسویملی سسین      اوخوورسین منه صفانفسین 

بویله سوزدن فرحله نیب قارغا      اغزینی اشدی تاکی ائتسین قا

غاائده رکن هنوزبیرجه کره          پئندیری دیمدیینده ن ائندی یئره

تولکوفوراهاواداقاپدی یئدی        قارغایاطعنه ایله بویله دئدی

اولماسایدی جهانداسارساقلار      اج قالاردی یقین کی یالتاقلار

(زاغکی قالب پنیری دید    به دهان برگرفت وزودپرید)

به بردرختی نشست برراهی       که ازان میگذشت روباهی

روبهک پرفریب وحیلت ساز      رفت وپای درخت کرداواز

گفت به به چقدرزیبایی           چه سری چه دمی عجب پایی

پروبالت سیاه رنگ وقشنگ       نیست بالاترازسیاهی رنگ

گرخوش اوازبودی وخوش خوان     نبودی بهترازتودرمرغان

زاغ میخواست قارقارکند            تاکه اوازش اشکارکند

طعمه افتادچون دهان بگشود       روبهک جست وطعمه رابربود

 http://s1.picofile.com/file/6382990940/200px_Sabir.jpg

 


 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه نهم فروردین 1390 ] [ 16:33 ] [ ایکان ائل اوغلو ]
اينسان عمرسوروب اوشاقليغي دالا قويدوقجا يئني بير دوشونجه لر تاپير.بو دوشونجه لر کولگه سينده يئني بير دويغولار.
بو دوشونجه لر ال اله وئريب دوزو اگريدن، ياخشيني پيسدن آراماقدا اينساني يارديمليق ائديرلر. بو دوشونجه لر تملينده سئچديگي يولو آدديملايارکن وجودوندا يئني بير ارزيشلر يارانير. ارزيشلرکي اونون ووجودولا برابر ليق ائديرلر. ائله کي اونلارا توخوشانلارين اونونده هيچ بير زامان سوسمايير.
هر اينسان اوزلوگونه گوونير.اينسان، اينسان اولدوغو اوچون چيخديغي قيني بگنمه ليدير. ايستر ايستمز ائلينه، يوردونا اورکدن باغليدير. نئجه کي هيج بير آنا بالاسينين دردينه دؤزه بيلمز، هئچ بير کيمسه ده، ائلينين يوردونون دردينه دؤزه بيلمز.
آذربايجان تاريخيني واراقلار کن 1400 ايل بوندان قاباقدا ايسلام گونشين آذربايجانا ساچيلماسينا چاتيريق .اوندان بريديرکي آذربايجانين تاريخي باشاباش ايسلام ايله باغلانير.
بغداددا بني اميه خيلافت چاتماق اوچون چاليشماقدادير.کربلا چؤلونده حضرت ايمام حسيني شهاده ته چاتيراندان سونرا حوکومته چاتير.بني اميه ايسلام آدي ايله ايسلامي آرادان آپارماق اوچون اليندن نه گليرسه اسيرگه ميير.بير مودتدن سونرا بني عباس ايش اوستونه گلير.عباسي خليفه لري ايسلامي هده له مک اوچون هئچ بير ايشدن اسير گه مييرلر، شايد اوزده آدلاري ايسلام خليفه سي دي ،آما دوغرودا ايسلامچي دئييل لر و بوس بوتون ضد ايسلام ديرلار.نئجه کي هامي ايماملاريميز عومورلرين بيرينجي گونوندن سونونجو گونونه دک بو ظاليم خليفه لرين قارشيلاريندا دورموشديرلار.عباسيلرين ظولمونون کولگه سي ايسلام اؤلکه سينين بويابويون بورويوبدور. ايگيدلر اويلاغي،آذربايجان چتينليکده دير.بويوکو چکمک آذربايجان اوچون چوخ آغيردير.
بابک،آذربايجاندا ياشايان بير ايگيد هاممي ميلته تاي ظولمو دويور. شايد ده بير آز آرتيقراق، نييه کي آتاسيز بويودوگو اوچون، ظولملري آيدين گورمگي ياخشي اوگرنيب دير.خالقين بئلين بوکولمگين گؤرور- ظولم اليندن چکيلن هارا يلار گؤوده سينه اسمه سالار کن ائشيتديگي سيزيلتيلار باغريني باسير. خالقين چکديگي چتينليکلري گؤررکن ميلتين قورتولوشو اوچون گرک بير ايش گؤرمگيني دويور.
بابک حاقيندا چوخ تاريخچيلر سؤز يازيبلار آما بو سؤزلرين چوخلوسو بير تملسيز ايدعا ديلار؛ يازي وار بابک تانري طرفيندن گلميش بير ناجي گورور باشقا يازيدا  بابکي، کافير، آدام اولدورن و ظاليم بير کيمسه بيلير. آما اونودمامالي ييق کي بو يازيلار کيملر طرفيندن يازيليبلار؟.
 اگرسه بابکين موسلمان اولدوغوناگؤره دوزگون بير سند اولماسا .اونون ايسلام لا قارشي ليقي حاقدا دا هئچ بير سند يوخدو. بابکين مسلکينده هر کيمسه هر نه دين سئچمه سينده الي آچيقيدي نئجه کي بابکين قوشونوندا موسلمان، يهود و باشقالاريدا واريدي.
دهخدا سوزلوگونون بابک آدينا آييد اولان جيلدينين 108 - جي صحيفه سينده بئله اوخوروق (( اوست اوسته ايسلامدان سونرا کيتاب يازان عرب و ايرانلي تاريخچيلر هربير زامان کي ايراندان بير کيمسه عربلر قارشيسيندا قالخيب و خليفه قوشونولا دؤيوشه باشلاييب دير. بو حرکتين تملين آنلاماياراق اونو هده له مک اوچون چاليشيبلار بير مذهبي دوروم يارادار کن اونو ضد ايسلام گؤرسدسينلر.بابک خرمدين او جومله آداملاردان دير کي حاقيندا بئله بير اينصافسيزليق اولوبدور. ...)).
هابئله سعيد نفيسي اؤز يازيلاريندا بابکي ظاليم قارشيسيندا دوران ايگيد بيلير کي ايراني ديري ساخلاييب  وگرک ناغيلاردا اولان قهرمانلارا تاي اوندان آد آپاريلا .
بابک ايسلام قارشيسيندا دورماميشدير،بلکه عباسيلرين ظاليم وفاسيد خليفه لرينين ، ايمام ايرضاني شهادته چاتديران مأمونون ، ظاليم و فاسيد معتصمين قارشيسيندا تکجه ميلت عشقيله قالخيب دؤيوشه باشلاميشدير.سئچديگي يولون سونون ياخشي بيليردي . گون کيمي آيدين ايدي کي خليفه اونون قانين توکمه يينجه دينج دورماياجاقدير .آما بير آتالار سؤزوواردئيرکي : بير بوغدا اکمه سن مين بوغدا بيچه بيلمزسن .
بابک بيلير کي يولون سونو اؤلومدور. آما بونودا دويور کي ائل مينلرجه بابک بويوده جک ، نه شيرين دير ميلت قورتولوشو اوچون ، ظولمون کؤکون کسمک اوچون جان وئرمک . نه شيرين ديرميلت اوچون آچيق قوجاقلا اؤلومه ساري آدديم آتماق .
بابک مأمونون خيلافت زامانيندا ظولمو آرادان قالديرماق اومودوايله بذ قالاسيندان ايشه باشلادي. ايگيرمي اوچ ايل دويوشرکن مأمون ومعتصمين هامي سردار لارين مغلوب ائدير. تکجه بيرسرداردان سونرا .دئيرلر آغاجي ايچريدن قورد يئير . معتصمين افشين(آغشين) آديندا بير ساتقين تورک سرداري بير نئچه خايين ائرمني يارديم ليقي ايله  قوشونسوز، يار يولداشسيز قالميش بابکي توتوب بغداد شهرينده ،ايللر بويو بابکين قيلينجينين قورخوسوندان اسمگه دوشموش خيلافت سارايينا  آپارير.
بابک يولونو اينام ايله سئچميشدير نئجه کي خليفه ساريسيندان وئريلميش باغيشلانما سؤزونون اؤنونده تکجه گولمسه ييب دوشونجه داشيان باخيشلارلا خليفه يه او سؤزلري آنلاتدي کي، هئچ بير ديل ايله آنلاتماق اولمازيدي. معتصم کي دؤيوش مئيدانيندا هئچ بير اوغور قازانماميشدير اينديسه قاباغيندا الي باغلي دورموش بابکه يئني دن ده اوتوزوردو . بابک ميلت  اوچون گرک ائله داورانسين کي اودوزموش مئيداندان ائلينه اوغورلار قازانسين . قوللاري خليفه دستوروايله کسيلندن سونرا اؤز قانييلا اوزونو بيلشديريرکي قانسيزليقدان سارالميش اوزونو خليفه گؤروب اؤزونه گوونمه سين کي بابکين جانينا قورخو سالا بيلديم. قول قيچي کسيلندن سونرا خليفه يه اوز چوندريب دئيير: دوز دور کي قول قيچيمي کسدين آما آذربايجاندا قاناد چالان روحوم زنجيره چکيلن دگيل.
[ سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 ] [ 17:49 ] [ ایکان ائل اوغلو ]


 
 
درفاصله سه كيلومتري از مركز شهر خوي، در بين خانه‏هاي كوچه شمس تبريزي در محله امامزاده، برخي از شاخهاي قوچ به بلندي تقريبي 14 الي 15 متر قرار گرفته است.
اسناد و مدارك مختلف اين بنا را به اشخاص متعددي نسبت داده‏، ولي در روايات عامه و سفر‏نامه ونيزيان آنرا به شاه اسماعيل اول صفوي نسبت مي‏دهند، كه بعد از شكار يك روزه‏اش دستور داده كله قوچهاي وحشي را در آن بكار بندند و از همان کله‏ها و آجر مناري ساختند.
در اسناد و مدارك موجود‏، در گذشته سه منار بوده و تصوير سه منار در كتاب بيان «منازل سفر عراقين» كه توسط همراه سلطان سليمان امپراتور عثماني كه خود در سفر خوي‏، به زيارت آرامگاه شمس تبريزي رفته، كشيده شده‏، كه مسير لشكركشي وي را نشان مي‏دهد و با زير‏نويس تاريخ 942 ﻫ در آن كتاب آمده است‏. ولي سال‏هاي بعد يكي از منارها خراب شده، اما سياحان دوره قاجار و جهانگير ميرزا (متوفي 1287 ه.ق) كه مطالبي در مورد خوي دارد و در ترجمه كتاب آثار البلاد و اخبارالعباد قزويني از دو منار صحبت مي‏شود. بنا به نقل معتمدين و پيرمردان محل در حدود 120 سال پيش يكي ديگر از منارها تخريب شده و هم اكنون فقط يكي از آنها باقي‏مانده است. به سبب وجود آرامگاه شمس تبريزي عارف و جهانگرد مشهور، مراد و مرشد مولوي، در ضلع شمالي منار، به نام وي مشهور شده است. اولياء چلبي كه در دوره سلطنت شاه عباس دوم در سال 1057 ه.ق به آذربايجان سفر كرده مي‏نويسد: «قبر شمس تبريزي را که در خارج شهر خوي است زيارت كرديم.»
اعتمادالسلطنه در سفر خوي مي‏نويسد : «از مشاهير‏، قبر شمس تبريزي در اين شهر است که زيارت مي‏شود». متأسفانه در طي قرون
متمادي بر اثر سوانح طبيعي از جمله زلزله و سيل‏هاي مهيبي كه از دامنه كوه‏هاي اورين به اين شهر سرازير مي‏شود‏، آرامگاه تخريب شده و احتمال دارد‏، به سبب گرفتاري و مشكلاتي كه مردم داشتند به باز‏سازيش نپرداخته‏اند يا بعضي موارد ديگر كه بر ما پوشيده است.
شكل ديواره ضلع شمالي منار نشانگر اين است كه به مجموعه‏اي متصل بوده است و در جوار منار، سنگ قبري تيره رنگ وجود دارد، كه در روي آن اين مشخصات حجاري شده است « بري ابن‏ شاه‏سوار‏طارمي» كه ماهيت اين شخص به نگارنده معلوم نشد ولي با توجه به اسناد و منابع تاريخي، شمس تبريزي مدتي را در طارم و زنگان در حلقه درس ركن‏الدين سجادي‏زنگاني بوده است‏، به احتمال زياد «بري ابن شاه‏سوار‏طارمي»، از ارادتمندان شمس تبريزي بوده است و در حلقه درس استادش، دست ارادت به وي داده و همراه با او و يا بعدها به خاطر شمس تبريزي به خاك سپرده شده است.
منار شمس تبريزي از بناهاي منحصر به فرد منطقه است که جهانگردان و گردشگران زيادي را به خود جلب مي‏كند. مردم تعداد بيشماري از متصوفان را که در آذرماه هر سال جهت انجام مراسم در جوار منار جمع مي‏شدند به ياد دارند ولي هم‏اکنون به سبب محصور ماندن آن در بين خانه‏ها بدون توجه مانده است، مصالح و ظواهر منار گواهي مي‌دهد كه بايد از آثار قبل از مغول باشد. سبك معماري منار خيلي نزديك به بناهاي دوره سلجوقي که در بردسير كرمان موجود است و به «ميل قاوردي» معروف است، مي‌باشد. در صورت مطالعه باستان‏شناسي، از مطالعه و تحقيق روي شاخ و جمجمه به آساني مي‏توان در مورد زمان و علت احداث آن نظر داد.
ساختمان منار برج استوانه‌اي شکل مي‏باشد و به سبب عدم شناسايي و مطالعات لازم تاکنون هيچگونه نشان و اثري از وجود بقاياي ساختماني که به احتمال قوي اين اثر در رابطه با آنها(‏مقبره شمس تبريزي يا كاخ شاه اسماعيل اول) ساخته شده به دست نيامده، منار به صورت مجوف بوده و پلكان مارپيچي از ورودي منار كه در قسمت پايين آن قرار دارد به انتهاي منار و به قسمت مؤذن آن، كه روي به قبله دارد منتهي مي‌شود. پي و حدود 50 سانتي‌متر از بناي قسمت تحتاني با سنگ ساخته شده است. البته با در نظر گرفتن اينكه مقداري از پي آن توسط رسوبات سيل و غيره زير خاك مانده است، از اين قسمت به بعد تمام منار از آجر مي‌باشد كه در وسط آجرها كله‌هاي قوچ گذاشته شده و از نظر فرم به سه دسته تقسيم شده، قسمت تحتاني و انتهاي آن كه كوچكتر از بخش مياني است خالي، ولي قسمت مياني را با شاخ قوچ وحشي آرايش داده‌اند، كه فلسفة وجود منار نيز وجود اين تزئينات مي‌باشد كه به عنوان يادبود ساخته شده است. به قولي هدف از آن به احتمال زياد نمايش قدرت پادشاه بوده كه در يك روز توانسته به قدري قوچ وحشي شكار كند كه از شاخ آنها تمامي سطح خارجي منار را تزئين نمايد.
از خصوصيات ويژه اين بنا نصب شاخ‌هاي قوچ وحشي بر روي بدنة خارجي منار مي‌باشد كه همراه با جمجمه حيوان به عنوان تزئين در منا نصب شده است و در آجر‏كاري و فرم آن هيچگونه تزئينات به كار نرفته است.
در مورد احداث منار در شهرهايي كه از نظر سوق‌الجيشي اهميت داشتند، سعيد نفيسي چنين مي‌نويسد: در آباديهاي مهم كه بر سر راه‌ها بود شبها بر بلندي آتش مي‌افروختند و برجي را كه براي اين كار ساخته بودند آتشگاه مي‌ناميدند و همين كلمه را به زبان عربي ترجمه كرده و منا و مناره گفته‌اند و سپس آنرا در مساجد به كار برده‌اند به وسيله آتش كه بر فراز اين برجها افروخته مي‌شد، از دور اخبار و علائم و ارشاداتي مي‌دادند كه مردم دور دست را از خطر و حوادث آگاه مي‌كردند، و احتمال هم دارد كه يكي از منارها ستون يادبودي باشد از جنگ آلب ارسلان سلجوقي با رومانوس ديوجانوس امپراطور روم در ملازگرد و سلطه‌اش بر وي كه سرنوشت مسلمانان منطقه را اين جنگ و پيروزي آلب ارسلان رقم زد و كشور روم به تدريج به كشوري مسلمان‏نشين مبدل گرديد و منار مزبور حالت تقدس مانندي مابين مردم اين مرز و بوم پيدا كرد و پس از اقامت شمس تبريزي در خوي و فوت وي جنازه‌اش در كنار آن دفن گرديد و نام «منار شمس تبريزي» پيدا نمود و شاه اسماعيل صفوي چون خود عارف و متصوف بود دستور داد كاخش را در كنار آرامگاه شمس تبريزي ساختند.
منار شمس تبريزي به شماره 996 در رديف آثار ملي و به قدمت سدة ششم هجري قمري به ثبت رسيده است.
 

 

[ شنبه هفدهم مهر 1389 ] [ 13:57 ] [ ایکان ائل اوغلو ]



مرحوم استاد مير حبيب ساهر، شاعر، اديب و محقق ايراني كه گنجينه گرانبهايي را در حوزه ادبيات فارسي و توركي آذربايجاني به يادگار گذاشته است، در26 آذر ماه 1364 در تهران ديده از جهان فروبست. از آن تاريخ تا كنون در محافل دانشگاهي ايران و جهان ، ميراث فرهنگي ادبي ساهر ، مورد بررسي هاي فراوان قرار گرفته و رساله هاي دانشگاهي زيادي در ايران و تركيه ، جمهوري آذربايجان، انگلستان و آمريكا به تحليل آثار وي اختصاص يافته است. عده‌اي، به حق «ساهر» را پدر ادبيات نوين تركي آذربايجان و در ايران همراه، همفكر و هم راي با «نيما» در پيدايش شعر نو فارسي دانسته اند. از ساهر، اشعار سپيدي، پيش از انتشار اشعار نيما در دست است. حتي، او اشعاري از شارل بودلر فرانسوي را به صورت سپيد به فارسي ترجمه كرده كه در سال هاي اول قرن حاضر (1300 تا 1310 هجري شمسي) در مطبوعات وقت به چاپ رسيده است البته اين، به غير از قطعه هاي منظوم و منثور بسيار زيبايي است كه ساهر، از قرآن مجيد به تركي آذربايجاني بازگردانده است. در بين اين قطعه هاي منظوم، علاوه بر اشعاري با قوافي و قواعد ويژه اشعار مشرق زمين (هجا و عروض)، اشعاري سپيد و نيمايي هم مي توان يافت.
حبيب ساهر، معروف به «اولكر»، روستازاده اي از سرزمين آذربايجان است از روستاي ترك «ميانه» مدت ها پيش خانواده اش، رخت اقامت در تبريز افكنده بودند و ناگزير حبيب در سال 1382 هجري شمسي در محله «دوه چي» تبريز، پا به عرصه هستي نهاده است.
پدرش در قيام مشروطيت تبريز ربوده و سپس كشته شد. حبيب، درس و مكتب را در محلي به نام «سردابا اوستو» با قرآن آغاز كرد. سپس كتابهاي قديمي مكتبخانه ها را ابتدا در مدرسه معتمده و سپس در محمديه، يكي از پس از ديگري تمام كرد. بعد به مدرسه دولتي رفت و ديپلم گرفت. آن گاه به شغل معلمي روي آورد و اول بار در شهرها و روستاهاي كردستان به تدريس پرداخت. در سال 1306 هـ ش . رخت سفر بر بست و به استانبول رفت. او كه زبان فرانسه را قبلا در مدرسه كاتوليك هاي تبريز خوب ياد گرفته بود، براي ادامه تحصيل مشكلي نداشت. لذا وارد دانشگاه شد و در رشته جغرافيا ليسانس گرفت و به ايران برگشت و شغل معلمي را اين بار به صورت رسمي پي گرفت و در شهرهاي مختلف از جمله: قزوين، زنجان، اردبيل و تهران به تدريس پرداخت.
از ساهر در مطبوعات فارسي تنها با امضاي ساهر (ساهر، حبيب ساهر، مير حبيب ساهر، ساهر تبريزي) و در مطبوعات تركي با امضاهاي ساهر، اولكر، لاادري آديني (فقط در انقلاب يولوندا) ، آقجانابلي و سرخابلي، مقالات، اشعار و نوشته هايي به چاپ رسيده است. لذا با دقت مجدد در مطبوعات هفت سال نخست پيروزي انقلاب اسلامي (از بهمن ماه 57 تا شهريور 64) كه ساهر براي آنها مطلب مي فرستاده است. مي توان ميراث به جاي مانده از ساهر را غني تر كردوداستان ارزی وقمبرازجالب ترین داستان هایی است که برای تمامی عزیزان توصیه میکنیم بخوانند.

[ سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ] [ 13:31 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

تانرينين ادي ويادينان

تعهداژدهايي است كه باارزشترين گنج عالم راپاس ميدارد.گنجي كه نامش ازادي وحق زندگي وحيات ملت هاست.اين اژدهاي پاسدارمي بايدازدسترس مرگ دوربماندتاان گنج عظيم راازدست تاراجيان دوربدارد.

ميبايداژدهايي باشدبي مرگ وبدون اشتي وبايدهزارسرداشته باشدويك سوداچون مرگ براوچيره شودگنج بي پاسدارمي ماند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ] [ 13:2 ] [ ایکان ائل اوغلو ]



حدود 7 قرن قبل گروهي از ترکان اغوز [ غز] که در مناطق شمالي آذربايجان و در حد فاصل درياچه اروميه و وان و ....  نواحي ايروان و نخجوان پراکنده بودند


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 2:29 ] [ ایکان ائل اوغلو ]
[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 2:26 ] [ ایکان ائل اوغلو ]


 
در ميان ملتي كه فرهنگ صحيح و تربيت كامل انتشار نيافته حس مليت و معاونت عمومي ناياب مي شود وافراد آن ملت نسبت به يكديگر و نسبت به وطن خود لاقيد و بيگا نه مي‏ما نند. زيرا آن را بطه قومي و روحي كه آنها را به هم مربوط سازد در ميان نيست. در چنين ملتي وحدت سياسي ، غرور ملي، حس وطن پرستي، عواطف اجتماعي،عشق معنوي، روح شرافت و عظمت ملي مفقود مي شود . افراد چنين جامعه اي در ميهن خود غريب هستند و مانند بيگانگان به هم نگاه مي كنند و چون احساسات مشترك،. آمال و مقاصد مشترك و يكسان ندارند . اگر كسي به شرافت و عزت نفس ملي آنها تجاوز بكند از آن متا ثر نمي شود و وظيفه مقا بله ومدافعه در خود حس نمي كند كه اين اصل و واقعيت حفظ شده است و متاسفانه جامعه و فرهنگ ما آذر بايحانيان را تحت الشعاع قرار داده است.
مليت ما آذربايجانيان ترك است و آذربايجاني بودن همه چيز ماست، افتخار ما، شرافت ما، عظمت ماست.اگر ما مليت را محور آمال واعمال خود قرار دهيم از ²بي همه چيزي² خلاص شده داراي همه چيز خواهيم شد.ماها پيش از هر چيز بايد آذربا يجاني باشيم وآذربايجاني ناميده شويم.
هويت انساني ما همان شخصيت فرهنگي ماست وهركس وهر ملتي وهر قومي شخصيت فرهنگي خاص خودش راداشته باشد . ملت و قوم توليد كننده است، انديشه مي سازد. ايمان ميسازد و حركت بسوي پيشرفت و توسعه و تعالي را ميسر مي سازد. و دروغ است. تا ملتي به سطح توليد اقتصادي و صنعتي برسد و اگر برسد باز در سطح يك نوع تحميل و به صورت يك فريب تازه است چرا كه مقوله هاي فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي فاكتورهاي بهم وابستهو مورد نياز يكديگر مي باشد.
يكي از سياستهاي شئونيستي كه از دير ياز در كشور ما رواج دارد اين است كه تركان بايد تبديل به موجوداتي هيچ و پوچ، مصرف كننده و نيازمند گردند كه همه افتخارشان و همه عظمتشان و همه تجلي انسانيشان مصف فرهنگي فارسي باشد. بنابراين بايد همه افتخارات و ارزشهاي ديگري كه اين مليت ونژاد به آن وابستگي دارند و به آن تكيه مي كنند تخليه شود. و اين حقيقت يعني تخليه از خويش (اليناسيون)و از بين بردن فرهنگ اصيل و حقيقي خويش، كه تنها به وسيله آن مي توانيم در مقابل ساير فرهنگها قرار گرفته ومقابله كنيم و از بحران هويت نجات يابيم. از ديگر سياستهاي خطرناكي كه شئونيستها به آن دست زده اند اين است كه نبايد فرهنگ و تاريخ و شخصيت ملل ترك را نفي كنند چون در اين حالت آنان دفاع مي كنند بلكه بايد كاري كرد كه آنان ايمان بياورند كه خودشان منفي، و معتقد باشند ،كه از نژاد دومهستند و فارسها نسبت به آنان برتري دارند و از سيستمهاي گوناگوني (انوسانتاريسم، آلتيدانتاليسم ) در اين جهت بهره گيريهاي فراواني را كرده اند وقتي ملت آذربايجان در اثر اين سياستها احساس كنند كه نژادش منحط است. فرهنگش منحط است. زيباييهايش، شعرش، نظام اجتماعي اش، هنرش، رجال ملي و تاريخي اش، موسيقي اش، افتخارات گذشته و تاريخش و … منحط و زشت است وهيچ چيز ندارد، خود به خود احساس ننگ و شرمنده گي مي كند و متهم به نژاد پرست تر بودن مي كند و براي اينكه همين اتهام ايجاد شده از او دفع شود دست به تظاهر مي زند، خودش را سعي مي كند به فارس بودن تشبيه كند (آسيميلايون) . كه بعد بگويد من از آن نژاد متهم نيستم، از نوع تو هستم، تظاهر مي كند به شباهت به او در زندگي، در رفتار، در ادا در آوردن در ژست گرفتن در …
پس چه بايد كرد؟!؟ اينجاست كه مي گوييم به قول استاد فقيد دكتر علي شريعتي ²بايد به خويش برگرديم به خويشتن خويش² .تظاهر را نگاه كنيد، چقدر آدمهايي را ديدهايم كه سه يا چهار سال به شهرهاي فارس نشين و فارسي زبان رفته اند ولي با چه افتخاري مي گويند كه تركي يادشان رفته. كسي نيست به اينان بگويد، تو كه اينقدر استعدادت زياد است كه زبان مادريخود را ك طي ساليان دراز ياد گرفته و با آن بزرگ شدهاي و انس گرفته اي در عرض چند سال فراموش مي كني، پس چطور زبان ديگري را در سه سال ياد گرفتي؟ اين تظاهر براي چيست؟ حال مي پرسيم چنين اشخاصي از چه چيزي مي ترسند؟ پيداست، از خودش، او از خودش بيزار است و از هر كسي كه خودش منسوب به اوست! و اينجاست كه مسئله بحران هويت مطرح مي گردد.
مشكل روشنفكران و آگاهان جامعه ما خيلي بيشتر از آنچه كه فكر مي كنيم هست. فرهنگ و تاريخ و زبان ما را مسخ كرده اندو راجع به آنها سابقه سؤذهني وجود دارد كه كاش مسخ نمي شد و به ما مي گفتند كه شما اصلا فرهنگ و ادبيات و عرفان و تمدن و … نداريد. تا روشنفكرانمان مي توانستند كشف كنند و نسل جوان جامعه را به طرف خويشتن اصيل خود بازگردانند. اما حالا كه مي خواهيم از خويشتن حرف بزنيم بوي شك و ترديد در چشمها و احساس ها و ذهن ها مي وزد. به كدام خويشتن خويش برگرديم؟ آيا به خويشتن مسخ شده اي كه به ما نشان داده اند؟ اگر به خويشتن نژاديمان برگرديم، به راسيسم و فاشيسم و جاهليت قومي و نژادي دچار شدهايم واين يك بازگشت ارتجاعي است، ما نمي خواهيم بگوييم كه شجاعت، جوانمردي، غيرت و شهامت نزد آذربايجانيان است وبس، بلكه مي خواهيم بگوييم تاريخمان نشان داده كه اين خصايص را داريم، مي خواهيم بگوييم تاريخ و گذشت مان نشان داده كه خلق كننده فرهنگ و نبوغيم پس به خويشتني بر مي گرديم كه زنده است. آن خويشتني است كه بر اساس احساس عميق ارزشهاي معنوي و انساني و روح استعداد خود ماست كه در فطرت ما موجود است و جهل و بردگي از خويش ما را از آن غافل كرده و جلب شدن به ديگري آن را مجهول گذاشته است. اما در عين حال هنوز زنده است و حيات و حركت دارد و از متن توده مي جوشد. آن خويشتن، خويشتن فرهنگ ملي ماست. فرهنگي كه قدمت چندين هزارساله دارد، فرهنگي كه افتخارات و تاريخ و تمدن و نبوغ و استعدادهاي گوناگون در زمينه هاي مختلف را به صورت يك فرهنگ بزرگ با همه مشكلاتي كه داشته به جهان وجهانيان عرضه كرده. فرهنگي كه مادراني داشته كه ستارخانها و… را در دامن خود پرورش داده، تكيه ما به همين خويشتن فرهنگي است و بازگشت به همين خويشتن را بايد شعار خود كنيم. چرا كه پيروزي همواره در گرو ايمان به خويشتن خويش است. آن شمع و آن عشق مليت ما يعني آذربايجانيت بايد باشد. بايد آن عشق سوزان كه در جلوه گاه روح آذربايجانيت هزاران سرها را گوي چوگان بلا ساخته و آن ايمان قلبي كه هزاران مرد را پاي كوبان و رقص كنان به پاي دار فرستاده امروز در نام مقدس آذربايجان تظاهر و تجلي بكند. بايد هر آذربايجاني خود را سرمست باده روح پرور مليت سازد و با يك پيشاني درخشان از شرافت و نجابت خاص آذربايجاني با ملل و مردم ديگر روبرو شود.
بايد مادران آذربايجاني فرزندان خود را با شير حميت آذربايجاني بودن بپرورانند وبا يك غرور ملي و احساسات پاك وطن پرستي در دماغهاي حساس آنان جايگزين سازند بايد با سرودهاي ملي و لاي لائي هاي مادرانه آنها را گوشزد كنند كه آنان براي حفظ شرافت آذربايجان پرورش يافته اند و اگر عشق مليت را در قلب خود نپرورند حق فرزندي را ادا نكرده اند. چرا كه آذربايجان خاك و وطن مادريمان است. ( آنا وطن و يوردوموزدير آذربايجان)

 

[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 2:24 ] [ ایکان ائل اوغلو ]


 
هر جامعه اي که بخواهد پيشرفت کند و توسط ديگر جوامع مورد استثمارقرارنگيردبايدافکارمردمش را بالا ببرد واين ميـسّر نخواهد بود مگر با ايجاد مدارس ومطـبوعات آزاد و مـتعـهـّد.جامعه اي که مطبوعاتش از آزادي برخوردار نباشد نمي توان آنرا جامعه اي آزاد ناميد زيرا که وظيفه رهبري وهدايت افکارعمومي جامعه بر عهده وسايل ارتباط جمعي مي باشد .آزادي مطبوعات در ايران بعد از مشروطيت مديون آذر بايجان است.ازسال ها پيش در زمان ناصر الدين شاه اداره اي به نام اداره سانسور تشکيل شده بودکليه مطـبوعات قبـل ازدريافت اجازه انتشار، از مميزي اين اداره مي گذشتند.مسلم است که با وجود اين چنين کانوني، آزادي مطبوعات نمي توانست معنا داشته باشد.چون هيچگونه خبري مغــــاير با سياســت و روش دولت اجازه انتشار نمي يافت.بعد از امضاي فرمان مشـروطيت توسط مظفر الدين شاه و گشايش اولين مجلس شــوراي ملي و آمدن نمايندگان آذربايجــان به تهران موضــوع آزادي مطبوعات توسط نمايندگان آذربايجان مطرح و با پا فشاري آنها در پنجم محـرم 1326 ه. ق به تصويب رسيد و بدين ترتيب بند از پاي مطبوعات ايران برداشته شد و مطبوعات براي اولين بار اجازه يافتند که بدون سانسور منتشر شوند آذربايجان بعد از تهران اولين ايالت ايران است که در آن روزنامه انتشار يافته است. نخستين روزنامه هاي انتشار يافته در تهران و تبريز از طرف دولتيــــان بوده و هيچگونه جنبه مردمي نداشته اند. اما اولين روزنامه غير رسمي و غير دولتي ايــران را عده اي از روشنفکران تبـــريز در شهـــر استانبول منتشر کردند که "اختــــر" ناميده مي شد. تا زمان صدور فرمان مشروطيت بيش از 20 عنوان روزنامه ومجله در آذربايجـــان منتشر مي شده است. تأثيـر اين نشريه ها در روشنگر ي افکار
مردم و آگاه کردن آنها چنان بـود که بعـد از کودتاي ضدمردمي محمــد علي ميرزا که مجلس را به توپ بست وآزادي را از بين برد ، اين کودتا به جز در شهر تبــريز درتمام شهــرهاي ايـران موفق شد و هيچ جنبنده اي نتوانست در برابر وي ايستــــادگي کند مگرمردم دلـير وهوشيار تبـريـز.آري مطبوعات اين دياربودندکه باانتشار مطالب آگاه کننده ازجمله اوضاع روسيه در آن زمان ، تشکيل و انحلال آن و .....موجبات آگاهي رهبران نهضت و همچنين مردم را فراهم آورده و آنها را براي مقابله با آنچه که در آينده پيش خواهد آمد آماده ساخته بودند. آنچه بيش از هر چيزي مؤ يـد   جو سياسي و فرهنگي متمايز تبـريـز نسبت به ديگر شهرهاي آن زمان ايران است ،انتقال روزنامه هاي سرشناس تهران از جمله "صـور اسرافيل"و "مسـاوات"بعد از کودتاي محمد علي شاه به تبـريـز بود. در ادامه فهرستي از روزنامه هاي آن زمان آذر بايجان آمده است. قابل توجه است که به علت محــدوديت هاي آن دوران و همچنـين رسالت روزنامه ها مبني برآگاهي دادن به همـه مردم ايران بيشتر روزنامه ها به زبان فارسي انتشارمي يافتند.جالبترين مطلب انتشار روزنامه هايي زبان هاي غير ترکي و فارسي از جمله"کلداني" ، "ارمني" و " کردي" مي باشد. که اين خود آيينه اي تمام عيار از فکر و انديشه بالاي مردم آذر بايجان در آن زمان دارد.
روزنامه هاي انتشار يافته به زبان فارسي درتبريز:
" الحـديـد ـ 1897 " ، " ادب _ 1898 " ، " گنـجيـه فنون _ 1902 " ، " عـــــــــدالت _ 1906"،
" حشرات الارض _ 1908 " ، "ناله ملّت _ 1908 " ، " تجدد _ 1916 " ، " گنجينه معارف _1922در ساير شهرهاي آذربايجان
خوي: "نجات " ، " مکافات " ، " اصلاح "(1911) ، "شفق" ، "نداي حق "، "بريد شمال" ،"کارگر" (1914)
اروميه : "فر ياد_1907"، "اتفاق_1910" ، "فروردين_1911" ، " رضائيه_1930"
اردبيل : "بــرگ سـبز " ، " جودت "( 1927 )
روزنامه هاي منتشر شده توسط آذر بايجاني ها در خارج از کشور :
شـاهسون ، آزادي ، شمس ، فکـر اسـتقلال ، خاور و شيدا ( استانبول) ، خــلافت ( لنـــدن)
کاوه و ايرانشهر ( برلين) ، کـمال (قاهره )
روزنامه هاي ترکي منتشر شده در آذربايجان :
 " فر يــاد " ( 1907) ، " آنـا ديـلي " ، "آي مـلا عـمو " ، " کسـالـت " و " نالـه مـلّت " (1908)
" خيــر انـديش " ، " وطــن " و "صحبت" ( 1909 ) ، " فروردين " (1911 ) و ....
همچنين روزنامــه اي به نام آذربايجان شبيـه
 ملّا نصـرالدين به مدت هشت ماه در تبريز منتشر شد که وقتي ستــارخـان اولين شماره آنرا ديد گفت امـروز عيد ملي مردم آذربايجان است و از شدت هيجان اشک در چشمانش حلقه زد.
روزنامه هاي انتشار يافته به زبان هاي غير ترکي و فارسي :
" قالات شرار " ، " کخوه " و " ارمياارتد کسيانا "به ز بان کلداني ،"کورتز " ، "ازدارار " ، "اراود " ، " زانگ " و... به زبان ارمني ونشريه اي به نام " کـرد " به زبان کردي.
منبع:"تاريخ روزنامه ها و مجلات آذربايجان"

[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 2:23 ] [ ایکان ائل اوغلو ]


 
کتاب‌ « ده‌ده‌قورقود »‌ كتابي داستاني است كه سرگذشت‌ آبا‌ و اجداد تركان در سالهاي دور مي‌باشد . اين كتاب مجموعة داستانهاي قهرمانان « ‏اوغوز » است‌كه تخميناً حدود هزار سال قبل توسط « د‌ده‌قورقود » جمع‌آوري شده‌است . ولي به اعتقاد اكثر محققان از جمله  « جعفري ليوايس » و « آي بوكو بووسكي » . اين داستانها از سالهاي بسيار دور در ميان  تركان به صورت شفاهي موجود بوده است .
كتاب « دده قورقود » در هر قسمت مملوء از عشق به مردم ، سرزمين و احترام به پدر و مادر و‌ حرمت قائل شدن به پير و بزرگ ، تحسين و پرورش روحيه دلاوري و جنگاوري ، پايبندي به ‌اصول‌ ، ايمان و‌ اعتقاد به خداي بزرگ است ‌كه به زباني بسيار شيوا و روان و تأثيرگذار به خوانندگان القا مي‌شود .
دكتر جواد هيئت در كتاب  « سيري درتاريخ‌ زبان و لهجه‌هاي تركي » مي‌نويسد : كتاب « د‌ده‌قورقود » از شاهكارهاي ادبي و فولكولوريك  دنياست .
اين كتاب را به حق مي‌توان پدر ادبيات شفاهي و فو‌لكولوريك ملت آذربايجان دانست و به قول دكتر محمد فؤاد كؤپرولوزاده : اگر تمام آثار ادبيات تركي را در يك كفة ترازو بگذاريم و كتاب   « د‌ده‌قورقود » را در كفةديگربازهم سمت   « د‌ده‌قورقود » سنگيني خواهد كرد .
در نگاه اول وقتي به اين كتاب مي‌نگريم بيشتر از چند داستان ساده و زيبا به نظر نمي‌آيد ولي چه ‌چيزي سبب مي‌شود اين داستانهاي گران سنگ به عنوان مهمترين اثر مكتوب تركي به حساب آيد . آيا فقط چند داستان زيباست كه باعث مي‌شود سال 1999 توسط يونسكو بعنوان سال « دده‌قورقود » نام بگيرد ؟ يقيناً اين‌طور نيست . وقتي كمي كنجكاوانه‌تر به اين كتاب نظر افكنيم به اقيانوسي از مفاهيم اصيل و ناب انساني مي‌رسيم كه براي زندگي بشري لازم و ضروري  است . با كمي دقت ، به جنبه‌هاي والاي تمدن و فرهنگ والاي خويش مي‌رسيم . نكاتي كه در كمتر تمدن و فرهنگي موجود بوده و بار ديگر به تورك بودن و آذربايجاني بودن خود بيشتر غر‌ّه و شادمان مي‌شويم .از آن جمله مي‌توان به نگرش انتفاعی دده قورقورد به زن پرداخت :
به جرأت مي توان گفت از مهمترين نكات اين كتاب توجه خاص آن به بانوان است و بارزترين مطلبي كه در كتاب  « دده قورقود » به چشم  مي خورد زن ، نقش او و   نحوه ي نگرش به اوست . در اين كتاب كه بازگو كننده ي فرهنگ اصيل ترکان است هيچ گاه به زن و دختر به عنوان موجودي در رتبه ي پايين تر نسبت به مرد توجه نمي شود در اين كتاب و به عبارت بهتر درفرهنگ ما به هيچ وجه از زن به عنوان موجودي براي مرد ياد  نمي شود . هرگز از محدوديت براي زن ها حرفي زده نشده است و از بعد شهوت راني يك مرد نسبت به زن سخن نيامده است . در اين كتاب زن با الفاظ زشت و ناشايست مورد خطاب قرار نمي گيرد وهيچ مردي به خود اجازه ي هيچ گونه توهيني به زن را نمي دهد . هيچ مردي به خود حق ظلم به همسرش را نمي دهد و هيچ زن تركي نيز زير بار ظلم  نمي رود و زن به حكم زن بودنش هرگز مجبور به ماندن در كنج خانه نيست بلكه از مهمترين ويژگيهاي زنان در اين كتاب خصلت پهلواني و جنگجويي آنهاست كه لازمه ي آن تمرين و ممارست فراوان و حضور در جامعه هم پاي مردان است ، در اين كتاب از زن به عنوان مشاوري براي مرد و همسر ياد مي شود و مرد هميشه مشكلاتش را در وهله ي اول با او در ميان مي گذارد .
در ذيل به نکاتي چند در مورد زن اشاره مي كنيم :
1 )روحيه پهلواني و جنگجويي در ميان زنان ما مهمترين بخش را تشكيل مي دهد .
اگر كتاب را بخوانيد مي بينيد كه هر گوشه آن مملوء از روحيه پهلواني زنان است براي اينکه زن به اين خصيصه دست يابد لازم است در جامعه تفاوتي ميان او و مرد نباشد بايد او نيز بتواند راحت در اجتماع حضور يابد تا بعد از آن بتواند به تمرين و يادگيري جنگاوري بپردازد بايد نحوه نگرش به او آنقدر والا باشد که بتواند مانند مردان به رزم و جنگ بپردازد چيزي که در فرهنگ اصيل ما ملّت تورک موجود بوده ولي متأسفانه در قرون اخير با آميخته شدن با ساير فرهنگ ها زن تورک نيز به فردي خانه نشين ( البته نه به اندازه ساير اقوام ) تبديل شده است
به عنوان مثال :
11-) در داستان (1) ( ديرسه خان اوغلو بوغاجين داستاني ) وقتي ديرسه خان بعد از شكار بدون پسرش بوغاج به خانه باز مي گردد همسرش به خيال اينكه پسر به دست كفار اسير شده مي گويد :
اگر دوزو بودورسا
دوغروسونو دِ « دورسا »
ائله سه خان بابامين
يانينا وارارام من
قوشون سيلاح خزينه
آليپ قاييدارام من
مينيب بئدوو آتيمي
سيلاحيمي قاپارام
گيريپ قانلي دويوشه
بوغاجيمي تاپارام
دونمه ره م بو يورشدن
دوشوب دوشمن زينجه
دونمه ره م قول- بود اولوب
آتيمدان ائنمه يينجه
21-) در داستان سوم ( باي بورانين اوغلو بامسي بئيره يين داستاني )
وقتي « بئيره ك » به چادر « باني چيچك » كه دختر نيرومند و جنگاوري بود مي رسد، باني چيچك براي امتحان او خودش را به دروغ دايه ي خويش معرفي كرده و مي گويد :
« گل ايندي سنينله آت چاپاق ، مني كئچرسنسه اونودا كئچرسن . سنينله گوله شك ، مني ييخارسانسا اونودا ييخارسان اوندا او قيزسنه گلر . "
31-) در داستان (4) ( بورلاخاتونون داستاني)
هنگامي كه اوروز پسر قازان خان به اسارت كفار درآمد وقتي مادرش بورلاخاتون از اين موضوع با خبر مي شود به قازان خان مي گويد :
آزغين ، ياغي دوشمنه  توتدوردونمو اوغلونو؟
زيندانلاري داغيديب داردا قويارام اونو
كافيرلري بيراخمام اوغلومو آلمايينجا
41-) در داستان 6 ( قانلي قوجا اوغلو قان تورالي نين داستاني ) در وصف دختر خان و بزرگ ترابوزان چنين آمده : « باشچي بير گوزل قيزي وارييدي ساغينا ، سولونا ايكي قوشا ياي چكديرميشدي آتديغي اوخ يئره دوشمزدي » اين مورد در وصف قدرت دختر پادشاه آمده است .
51-) در داستان 6 ( قانلي قوجا اوغلو قان تورالي نين داستاني ) سئلجان خاتون وقتي مي بيند دشمنان به دنبال او و « قان تورالي » مي آيند    آماده ي نبرد مي شود و :
« قيز بونو دئدي دوردو اوغلانين آتيني يهرله ييب حاضير توتدو . اؤزوده آتلاندي ، ساواش پالتاريني گئيدي . سونگوسونو الينه آلدي . بير يوكسك يئره چيخيب آت بئلينده دايانيب گؤزله دي .
61-) در داستان 10 ( اوشون قوجا اوغلو سگره كين  داستاني )
زن « سگره ك » وقتي  مي شنود سگره ك به او  مي گويد تا 6 سال چشم به راه من باش بعد از آن بدان كه من كشته شده ام مي گويد :
گورسم كه هيجران قورتامير سونو
گـــييرم من اينيمه دمــــير دونو
تاخيب سيلاحيمي اوخو كاماني
گوده رم يوللاري كسيب هرياني
آلتي يول اوستونده چادير چكره م
كورپولر سالارام آرخلار چكره م
 
2) نجابت و پاكي كه از ويژگيهاي همه دختران و همه زنان تورك است .
در قسمت قبل در مورد پهلواني و حضور زن در اجتماع صحبت شد که ناشي از نگرش والا به زن بود ولي اين نگرش از کجا ناشي شده است ؟ در جواب بايد گفت زن و دختر تورک در طول ساليان دراز نشان داده است که از اين آزادي سو‌ء استفاده نمي کنند و هميشه حيا و پاکدامني را سرلوحه و به عنوان مهمترين خصلتش قرار داده است .
در داستان 2 ( قاراچوق چوبانين داستاني ) وقتي زن و فرزند و اهل خانه قازان توسط شوكلي ملك به اسارت گرفته شدند شوكلي ملك براي اينكه بيشتر آبروي قازان را ببرد تصميم مي گيرد  « بورلاخاتون » همسر قازان براي او و يارانش باده ي شراب بگرداند و ساقي شود وقتي بورلاخاتون متوجه مي شود به تمام زنان اسير شده  مي گويد هر وقت آمدند همگي بگوييد ما بورلاخاتون هستيم تا چنين ننگي حاصل نشود شوكلي ملك براي اينكه بفهمد كداميك از زنان بورلا خاتون است مي گويد از گوشت  « اوروز » پسر بورلاخاتون بياورند هر كس نخورد او بورلاخاتون است بورلاخاتون وقتي متوجه مي شود به نزد پسر رفته و موضوع را با او در ميان مي گذارد اوروز نيز در جواب مي گويد مادر جان من فداي ناموسم شود تو حتماً از گوشت من بخور تا دشمن نتواند تو را به باده گرداني مجبور كند و باعث جاري شدن آبروي من و پدرم شود .
آرپا چايي آشدي داشدي
سل ساراني آلدي قاشدي
3فداكاري و ايثار زنان
در داستان 5 ( دوخا قوجا اوغلو ده لي دومرول  داستاني ) وقتي كه عزرائيل به ده لي دومرول مي گويد به جاي جان خودت جان ديگري بياب كه من آن جان را بگيرم ده لي دومرول نزد پدر و سپس مادرش مي رود كه هيچ كدام حاضر به گذشتن از جانشان   نمي شوند ولي وقتي ده لي دومرول موضوع را با همسرش در ميان مي گذارد همسرش مي گويد :
قارشي ياتاق قارا داغي
سن ده ن سونرا نئيله ره م من
گوروم اولسون كئچر اولسام
سويوق سويوق بولاقلار
سن ده ن سونرا نئيله ره م من
يئر شاهيد اولسون دومرول
گوي شاهيد اولسون دومرول
قــــــادير الله شاهيد اولسون
نه دئييرسن من دومرول
منيم بو شـــيرين جانيــــم
قورباندير سنه "دومرول"
 
همانطور كه مي دانيم ايثار جان كار هر كسي نيست و تنها كساني ميتوانند از عهده آن برآيند كه از هر لحاظ به بالاترين درجات انساني نائل شده باشند نسبت دادن اين ويژگي به زن در اينجا نشانگر نگرش بسيار والاي دده قورقود و ملّت ترك به زن است .
 
4) حق انتخاب شوهر و عدم اجبار و تحميل براي ازدواج براي دختران
اين مورد يکي از مشکلات بزرگ دختران در سالهاي نه چندان دور بوده است ولي همان طور که در مثال خواهيد ديد در فرهنگ تورکان در هزار سال پيش حداقل در خانواده هاي بزرگ اجباري براي ازدواج دختران وجود نداشته يا کمتر موجود بوده است .
در داستان سوم ( باي بورانين اغلو بامسي بئيره يين داستاني ) باني چيچك كه خود را به عنوان دايه ي خويش به بئيرك معرفي كرده و در وصف باني چيچك مي گويد : او ائله اوغلانا گئتمك  يسته ييركي ، آت چاپماقدا ، اوخ آتماقدا اونو گئچسين و گولوشمكده اونو ييخسين .
5-1)نقش مشاور و راهنما براي همسر
در داستان 9 ( بكيل اوغلو عمرانين داستاني ) وقتي بكيل توسط خان تحقير مي شود با غم و اندوه فراوان به خانه   مي آيد و ماجرا را براي همسرش تعريف مي كند در جواب همسرش به او مي گويد در فكر انتقام از شاه نباش هر كس با شاه مخالفت كند كارش درست نمي شود تو هم اكنون به شكار برو و خوشگذراني كن و شراب بنوش تا حالت درست شود بكيل نيز سخنان زن را مصلحت    مي بيند گوش فرا داده و به شكار مي رود .
6)احترام به زن توسط  مردان :
در اين كتاب وقتي مرد زن خويش را خطاب قرار مي دهد با زبان بسيار شيرين و تعريف و تمجيد از همسر خود ياد  مي كند به عنوان مثال :
1)در داستان اول ( ديرسه خان اغلو بوغاجين داستاني ) دورساخان وقتي مي خواهد همسرش را صدا كند اين چنين او را مورد خطاب قرار مي دهد :
بري گل باشمين بختي
بري گل ائويمين تختي !
شكرسوزلوم شيرين خويلوم
يئرييُنده سروي بويلوم
توپوغوندا سارماشاندا قارا ساچليم
قورو يايا بنزه ر چاتماقاشليم
قوشا بادام سيغمادان او دار آغيزليم
آلماكيمي آل ياناقليم ، خوش آوازليم
قادينيم گل گويچه ييم گل
گوزه ليم گل ، چيچيم گل
7) حق تقدم با زنان است .
 يكي ديگر از خصايص اين كتاب اشاره به اين مطلب است كه حق تقدم با زنان است پدران ما به علّت قدرداني از ايثار و فداكاري زنان و نگه داشتن حرمت آنها احترام خاصي به زن قائل بودند بطوريكه هميشه حق تقدم با آنها بود . به عنوان مثال در داستان ششم ( قانلي قوجا اغلو قان تورالي نين داستاني ) قان تورالي به سنلجان خاتون در هنگام پرتاب تير مي گويد : قان تورالي دئدي :  قيزلارين يولو اول دير ، اول سن آت .
8-1)نحوه ي نگرش مردان به زن
در داستان  « دده قورقود » در دو جا از قصد ازدواج دو مرد با دو دختر سخن به ميان آمده كه در هر دو مورد نيز معيار انتخاب همسر توسط مردان نه زيبايي و نه ساير ظرافت هاي زنانه بوده بلكه پهلواني و جنگاوري معيار انتخاب مردان بوده كه اين نحوه ي نگرش بسيار ارزشمند نياكان ما را به زن نشان مي دهد زيرا در اين ملاك به هيچ وجه دخالت هوسراني و شهوت راني را   نمي بينيم و اين نشان دهنده ارج و منزلت بالاي زنان ما بوده است .
در داستان ششم ( قانلي قوجا اوغلو قان تورالي نين داستاني ) قان تورالي ملاك انتخاب همسرش را براي پدرش اين چنين بازگو مي كند : « آتا من ائله بير قيز  ايستر م كي ، من   يئريمدن دورمادان اودورموش اولا ، من قارا قوچ آتيمي مينمه دن او مينميش اولا ، من كافر ائللرينه چاتماميش او چا تميش اولا قيلينچ وورا باش گتيره . » در داستان سوم ( باي بورانين اغلو بامسي بئيره يين داستاني ) در مورد معيار انتخاب همسر از زبان بئيره ک چنين آمده است : « آتا منه ائله قيز تاپ کي من يئريمنن دورماميش ، او دورموش اولسون ، من آتيما مين مه ميش او مينميش اولسون ، من دويوشه گيرمه ميش او منه باش گتيره . »


 

[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 2:14 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

درفرهنگ لغت فرانسوی فمینیسم این گونه تعریف شده است(مکتبی که طرفدارگسترش وتاثیرگذاری زن درجامعه است )خوداین کلمه هم اززبان لاتین واردزبان فرانسه شده است براساس تعریف روزالیندادلمارفمینیست به کسی اطلاق میشودکه معتقدباشدزنان به دلیل جنسیت گرفتارتبعیض هستند.انهانیازهای مشخصی دارندکه نادیده گرفته شده وارضانشده می ماندولازمه ارضای این نیازها تغییراساسی درنظام اجتماعی اقتصادی وسیاسی است. واقعیت این است که بعضی ازواژه هامبهم ودارای معانی مختلف هستند.واژه فمینیسم ازاین قبیل کلمات است به گفته ویل دورانت دراروپاتاحدودسال1900کمتردارای حقی بودند که مردناگزیرباشدبراساس قانون ان رامراعات کند.دردوران کنونی نیزباوجودپیشرفت های زیادزنان وتحولات ایجادشده زنان بازهم  موردتجاوزوتبعیض قرارمیگیرندشان انسانی ان رعایت نمیشود.اسلام زن ومردرادریک ردیف وبایک  منزلت وجایگاه حقوق برابرمعرفی  میکندولی بااین وجو دباتوجه  به   تفاوت های ساختاری  درجسم  وروان وحیات زن ومردتشابه مکانیکی وبی منطق بین انهارانمی پذیردبرابری اری ولی تشابه  نه برابری مقتضای  عدالت است.لیکن نمیتوان این پیش فرض راپذیرفت که  هرگونه تفاوت حقوقی بین زن ومردتبعیض  است.یکی ازمحوری ترین ارمان های فمینیسم  اصل برابری کامل ویکنواختی وبه دورازهرگونه تفاوت بین حقوق زنان ومردان است .درباره جنبش های فمینیستی وگروه های معتقدبه ان نظریه هاوگروه های مختلفی اعم از(لیبرال .سوسیال.پست مدرن مارکسیست )وجودداردکه برای اشنایی بیشترباانهابایدبه حیطه تخصصی انهاواردشد.باظهوراسلام کرامت انسانی زن احیاشدوزن درکنارمردبه عنوان نیمی  ازپیکره بشری مطرح گردید.اسلام زنده به گورکردن دختران راممنوع اعلام کردوحرمت نهادن بهزنان راجزوتعالیم خودقرارداد.زنان درتمامی اموراجتماعی سیاسی وفرهنگی مشارکت داشتند.گرچه هنوزهم بایداذعان بکنیم هنئزهم رسوبات اندیشه جاهلیت رخت برنبسته است.ازادی زن ازپیامدهای انقلاب صنعتی است زیراموجب شدزن نیزصنعتی شودان  هم بربدان پایه که برهمه نامعلوم بودوهیچ کس خواب ان رانمیدید.زنان کارگران ارزان قیمت تری بودند وکارفرمایان انان رابرمردان سرکش سنگین قیمت ترجیح میدادند.نهضت فمینیسم ماننددیگرجریان های دیگر جریان های اصلاحی دربسترزمان موردسواستفاده قدرت هاقرارخواهدگرفت .درکشورهای غربی فیمینیست هایک امتیازبالقوه ودائمی برای احزاب سیاسی میشوند.احزاب سیاسی ازتظاهرات وتبلیغات زن گرایان بهره میگیرندووعده  نامزدهای  این  احزاب به  زنان  درواقع تضمینی برای پرشدن صندوق های رای به نفع  خودشان  است .خلاصه این که خودغرب هم بسیاردیراقدام کردنه به  جهت باورداشتن به کرامت وحقوق انسانی زن بئدبلکه به استفاده ابزاری برای هوسرانی خودیااستثمارسیاسی واقتصادی بودواماسخن اخر .

.به نظرشماایاحقوق زن ومرددرکشورایران برابراست وبه چه میزان عدالت وبرابری رعایت میشود؟منتظرنظرهایتان هستیم

[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 2:8 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

تلويوزونوآچيرام. بيرينجي كانال، ايكينجي كانال، اوچونجوكانال، سونرا اوز اؤلكه‏ميزين كانالينا ووروب و اوتوروب باخيرام. بير ايكي كيشي اولكه ميزد‏‏ن دانيشيرلار. سؤزلرينه ديقتله قولاق آسيرام، بونلار توركجه دانيشيلار، آمما سؤزلرينين چوخ چوخو فارسجا‏دير. توركجه دانيشيقلاريني گؤسترمك اوچون، سؤزلرينين سونونا بير توركجه اك گتيريرلر.هابئله سؤزلين آراسيندا يالنيز بير تورك سؤزو گوجونن تاپماق اولور. نه‏يه؟ اؤز كلمه‏لريميز پيس‏ديرمي؟
و اونلاري ايشلدمك اوتانماق ايستيير؟ كلمه‏لرينين پيسي و ياخشيسي وارديرمي؟ دوغورداندا فارس ديلينده اولان بير كيمسه، بونلارين توركجه دانيشماقين گورسه ايناناركي تورك نه بيرديل، بلكه بيرفارس ديليندن آلينان لهجه‏دير. تاسوفله بوگون اولوسوموزون(ميلتيميزين) يوزه سكسني يالان اولماسا بئله‏ديرلر. او واقت كي بير يئره گئديرلركي گر‏ك توركو دانيشسينلار، اؤزلريني ايتيريب و ائله توركجه دانيشيرلار كي، فارسجا‏ دانيشسالار آدام چوخ سئوينر، بونلار دييركي بوجور دانيشماق شايد فرهنگيني گورسدير. آمما دوغوردان بوجور دئير. حتي فارسلارين بيزيم بوجوردانيشماقيميزدان خوشلاري گلمييبب بيزه بير آيري گوزده باخيرلار. اونلار دئيركي سيزين اوزليگيزه بير اؤزل ديليز يوخدور. وسيز ين  ديل بيزيم ديلدن آسيليدير. امما آيديندير كي بوجور دئيل. آمما بئله اولوبكي،ايللر بويو بيزيم ديليميز آذربايجان ساريندا اوز شفافليقين
 الده‏ن وئريب اصلالتيندن   آيريليبدير. آز‏_چوخ فارس كلمه ديليميزه قاتيشيب‏.حتي چوخلو كلمه‏لرده ايتيب باتيبدير. او حالدا كي چوخ زامانلاردان قاباق فارس ديلي بيزيم ديلدن چوخلوكلمه لر بورج آليب‏دير. شايد اگر بيز اوز آتا- باباميز تك، اؤز ديليميز اوچون اولان غيرتيميز اولسايدي‏ هئچ واقت بوجور اولمازيدي.گلین اوزاوشاقلاریمیزی انادیلرینده دانیشدیراق وقهرمانلاریمیزی اونلاراتانیدیریب دیلیمیزین ارادان گئتمکینین قاباقینی الیب واوزوارلیقیمیزافخرائدک. سؤزلريمين سونوندا آرزي ائديرم كي مملكتيميزده اوشاقليقدان اوز ديليميزي اويرنيب و بوندان باشقا گؤيموياق ديليميز، وارليغيميز، كيمليگيميز، اوزليگی‏ميز، ياشاماق سببي‏ميز آرادان گئدسين .

     من سئويرم آذربايجان ائليني،       

اؤيره نيرم اونون شيرين ديليني،

بو ديل اجداديمين حيات سسي دير،

اودلار يوردوموزون اود نفسي دير!

[ یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 ] [ 1:48 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

اغلارگولر

قیزاران

گولن

قوراپیشیرن

قویروق دوغان

زومار

فروردین

اردیبهشت

خرداد

تیر

مرداد

شهریور

خزل

قیروو

اذر

چیلله

دونداران

بایرام ایی

مهر

ابان

اذر

دی

بهمن

اسفند

اینی گون

سوگونو

اودگونو

اراگون

دوزگونو

سودگونو

یئلی گون

جمعه

پنج شنبه

چهارشنبه

سه شنبه

دوشنبه

یکشنبه

شنبه


ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم شهریور 1389 ] [ 14:49 ] [ ایکان ائل اوغلو ]
استاد محمد تقی جعفری در سال 1304 شمسی در شهر تبريز چشم به جهان گشود.نخستين آموزشها را نزد مادرش فرا گرفت .خانواده استاد علی رغم اينکه از نظر اقتصادی در سطحی پايين بودند از نظر صفای معنوی و اخلاقی جايگاه رفيعی داشتند.
دوران کودکی استاد به دست و پنجه نرم کردن با هيولای فقر می گذرد .استاد پس از شش سال درس خواندن ، به دليل مشکلات مالی ، تحصيل را ترک کرده و به اتفاق برادر بزرگترش به مدرسه طالبيه تبريز رفته و مشغول فراگيری علوم اسلامی می شود.تامين هزينه زندگی، استاد را ناگزير از اين می کند که صبح ها تحصيل کرده و بعد از ظهر ها کار کند.استاد در سال 1319 شمسی در حالی که فقط 15 سال داشت راهی تهران شد و ضمن سکونت در مدرسه مروی تحصيلات خود را پی گرفت. پس از آن استاد تهران را به مقصد قم و پس از آن نجف ترک می نمايد تا به کسب علم اشتغال يابد.استاد در سن 23 سالگی به درجه اجتهاد نايل آمد.ايشان در طول عمر پربرکتشان از محضر استادانی چون آيت الله سيد ابوالقاسم خويی و همچنين آيت الله شيخ مرتضی طالقانی بهره فراوان جسته است.از کارهای بزرگ علامه می توان به شرح نهج البلاغه امير مومنان علی (ع) اشاره کرد که بحق از گنجينه های جهان علم و دانش و معنويت به شمار می رود.علامه جعفری به عرفان و به خصوص عرفان مولانا و شمس تبريزی توجه وافری داشت که حاصل آن نگارش چندين کتاب در اين زمينه است .اثر در خوری که استاد از خود در اين زمينه برجای گذاشته است شرح و تفسيری است که بر مثنوی معنوی نگاشته است. استاد در اين زمينه می فرمايد : می ديدم که اين کتاب در فرهنگ ما مطرح است و جايگاه ويژه ای دارد. از طرف ديگر آن را در عين داشتن مضامين عالی و بلند ء دارای اشتباهات و تناقضاتی يافتم.از اين رو فکر کردم اين کتاب که جايگاه ويژه ای در فرهنگ انسانی دارد و به آن مراجعه و استناد می شودء بايد از نظر روشنفکر شيعه مورد تفسير قرار گيرد تا مقداری از افراط و تفريط ها زدوده شود....
برخی از آثار استاد علامه بدين قرار است :حيات معقول، فرهنگ پيرو و فرهنگ پيشرو، مولوي و جهان بينی ها، از دريا به دريا(كشف الابيات مثنوي در چهار جلد), گزيده افكار راسل ، جبر و اختيار، فلسفه علم، زيبايي و هنر، عرفان اسلامي، اخلاق و مذهب، فلسفه و هدف زندگي، طرح ژنوم انساني و ... استاد از حافظه نيرومندی برخوردار بود به طوري که نزديک به صد هزار بيت شعر از بر داشت. استاد ضمن لحاظ نمودن زحمات و سختيهايی که غرب در راه پيشرفت علم و تکنولوژی متحمل شده ء حساب آن را کاملا با هستی شناسی و معارف انسانی الهی جدا کرده و جهت اثبات ادعای خود با فيلسوفان متعددی از غرب مناظره کرده است . از جمله می توان  به مناظره ای که استاد با برتر اندراسل فيلسوف بزرگ غرب در سال 1342 انجام داده است که در روزنامه اطلاعات وقت به چاپ رسيده است اشاره کرد.درباره ويژگيهای شخصيتی و اخلاقی استاد آورده اند که همواره از غرض ورزی و لگد مال کردن شخصيت ديگران دوری می کرد و در تحمل عقايد ديگران مثال زدنی بود . چنانچه هميشه نام فيلسوف انگليسی "برتراند راسل " را اگر چه با آرای وی موافقت نشان نمی داد و همانطور که ذکر شد با وی مناظره نيز کرده بود- با احترام و ارج زيادی ياد می کرد.
شگرد استاد در نقد منصفانه است.با اينکه به تقاضای محمد تقی شريعتی پدر معلم شهيد دکتر علی شريعتی ء ايشان مدتی را در محضر استاد به شاگردی پرداخته استءايشان حتی در مقام استاد ء پاسخ منفی را نثار کسانی می دارد که خواستار اظهار نظر کتبی استاد در مورد عدم صلاحيت دکتر در طرح مباحث دينی بودند.حتی در اواخر عمر در بيمارستانی در شهر لندن به فرزند خود ــ که اظهار کرده بود مايل است به سفر حج برود ــ نصيحت می کند که تا حج دکتر شريعتی را نخوانده ای حج مرو...سرانجام اين دانشمند بزرگ که به دليل سرطان ريه در کشورهايی مثل نروژ و انگلستان مورد مداوا قرار گرفته بود به علت سکته مغزی در 25 آبان سال 1378 به لقأ الله پيوست. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
اين همه تعبير گوناگون که در تعبير ماست
در نهايت جز جمال واحدی معناش نيست
صد هزار انگشت ايما گربرآيد ز آستين
مقصدی غير از هلال نير يکتاش نيست
[ جمعه بیست و دوم مرداد 1389 ] [ 2:15 ] [ ایکان ائل اوغلو ]
يدر آذزبايجان نام رشيد بهبودف بطور مستقيم به تاريخ موسيقي پاپ آذري وصل مي‌شود. دامنه شاهكارهاي آوازي او از سرود مختص به وصف زيبايي سرزمين مادري تا غزلهاي عاشقانه گسترش مي‌يابد. رشيد با صداي خود چنان دولتمردان شوروي را شيفته كرد كه كسي از او نخواست در مدح دولت و لنين،استالين و ... آواز بخواند.
رشيد در تفليس به دنيا آمد و در يك گروه جاز در ايروان فعاليت مي‌نمود. پدر او رشيد بهبودلو و خواهرش نيز خوانندگان بنامي بودند. هنگاميكه توفيق قلي‌اف متوجه شد كه رشيد آهنگهاي تنظيمي او را مي‌خواند وي را به آذربايجان دعوت كرد. رشيد نيز دعوت او را قبول كرد و تا آخر عمر درآذربايجان ماند.
رشيد همچنين دربرخي فيلمها نيز نقشهاي مهمي ايفا نموده است. ازجمله نقش «بالاش» در سويل، «بختيار» در فيلم بختيار و .... . اما رشيد بيشتر بخاطر نقش عسگر«Askar » در فيلم «آرشين مال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آلان» به ذهن مي‌آيد.
تورها و سفرها
استعداد نادر رشيد بطور يك‌شبه آشكار نشد، هر چند بمحض اينكه او كشف شد شهرت او چون آتش سركشي پخش شد. رشيد بطور خستگي‌ناپذيري به سفر مي‌رفت و در سراسر دنيا كنسرتهايي را يكي پس از ديگري اجرا مي‌كرد، در زماني‌ كه مردم شوروي در جو خفقاني موسوم به پرده آهنين زندگي مي‌كردند.
رشيد در بسياري از كشورها از جمله بريتانيا، فنلاند، ايران، تركيه، چين، آلباني، بلغارستان، بلژيك، اتيوپي، هند، عراق، آرژانتين و بسياري از كشورهاي ديگركنسرت داشته است.
در ايران او با نوازنده پيانو، چنگيز صادق‌اف و نوازنده تار، احسان داداشف برنامه اجرا كرد. آنها در ايران بسيار محبوب بودند و كنسرت دو‌هفته‌اي آنها در ايران دو ماه طول كشيد.
رشيد در هند نيز بسيار محبوب بود و 6 كنسرت در آنجا اجرا كرد. اولين حضور او در هند به سال 1952 برمي‌گردد. در آنجا آوازهاي آذربايجاني و چندين آواز هندي، اردو و بنگال خواند. يك سال بعد يعني در سال 1953 با گروه مشهوري از نوازندگان شوروي به هند بازگشت، اما اين بار بعنوان يك چهره آشنا. در هر كنسرت از او خواسته مي‌شد كه محبوبترين آواز هندي آن دوران يعني «India is the best country »را برايشان بخواند.
در راه حيدرآباد جمعيت بسياري از هنديان در حالي كه گل و ميوه در دست داشتند قطار وي را متوقف كردند و به او اسرار كردند برايشان آواز بخواند. سپس او بر روي قطار رفت و جمعيت را با خواندن آوازهاي آذربايجاني و هندي سرگرم نمود.
رشيد همچنين كنسرتهايي را در آمريكاي جنوبي داشت كه در مجموع 56 پرواز بود.
رشيد در ايروان در يك گروه جاز فعاليت مي‌كرد و از سالهاي 1938 تا 1944 نيز در اركستر و اپراي ايروان فعاليت مي‌نمود.
پس از ورود به آذربايجان در اركستر ملي، بعنوان تكخوان از سالهاي 1953 تا 1956 ايفاي وظيفه مي‌نمود و در اپراي ملي آذربايجان نيز نقشهايي را اجرا مي‌نمود.بطور مثال در اپراي سويل فيكرت اميرف، نقش بالاش را بغايت زيبا ايفا نمود. از سالهاي 1957 تا 1959 از سازماندهندگان و مدرسان گروه كنسرت ملي بود. رشيد در سال 1966 تئاتر(تالار) ملي آواز را ايجاد نمود و تكخوان و مدير هنري آن گرديد. امروزه همين تئاتر به نام خود وي ، رشيد بهبودف مي‌باشد.
رشيد براي تكامل و كامل شدن بسيار تلاش مي‌كرد و مي‌كوشيد از انجام هرگونه اشتباهي جلوگيري كند.توفيق قلي‌آف مي‌گويد: « بخوبي بياد دارم كه بر روي يكي از ترانه‌هاي من از صبح ساعت 10 تا 8 شب كار كرده بود. رشيد بسيار دقيق بود و راه و روش انتقاد از خود و ديگران را بخوبي مي‌دانست. اگر در ترانه كلمه‌اي با موسيقي هماهنگ نبود آنرا حذف مي‌كرد. رشيد در مورد آوازها و ترانه‌هايش زياده‌خواه و جاه‌طلب بود.شايد دليل ماندگاري و جاوداني ترانه‌هاي او همين باشد. بعضي وقتها او ايده‌هايي داشت كه مرا كاملا متعجب مي‌كرد زيرا چنين ايده‌هايي تنها مي توانست از يك آهنگساز خبره برآيد. در حاليكه رشيد هيچ وقت تحصيلات رسمي موسيقي نداشت و بسياري از ترانه‌هايي مه بنام من است در واقع كار اوست. دامنه كارهاي او وسيع بود.هرچقدر كه اپراهاي كلاسيك را به زيبايي اجرا مي‌كرد، ترانه‌هاي عشقي و خلق(پاپ) را نيز با مهارت تمام اجرا مي‌كرد.
استعداد فراموش‌نشدني
رشيد دوست داشت تا ترانه‌هاي محبوب هر كشوري را در سفر به آنجا بخواند. رشيد همچنين دوست داشت تا ترانه‌هاي آذربايجاني را به زبان آنها ترجمه كند. رشيد قدرت شنوايي و تكلم خوبي داشت.او مي‌توانست ترانه‌ها را با يكبار گوش‌ دادن تكرار كند.حتي بعضي‌ها مي‌گفتند كه او ترانه‌هاي روسي را از خود روسها بهتر مي‌خواند.
 رشيد صداي قوي و بسيار رسايي داشت، بطوريكه صداي او در 74 سالگي پيش از مرگ همانند 45 سالگيش بود.
در سال 1988 رشيد عليرغم 74 سال سنش هنوز سالم بنظر مي‌رسيد.صداي او هنوز خيلي قوي و زيبا بود.اما متاسفانه در طول يكي از تمرينها مريض شد.با دشواري بسيار دوستان او ترتيب رساندن وي به بيمارستان كونتسور كه بعنوان بهترين بيمارستان شوروي شناخته مي‌شد، را دادند. پزشكان براي نجات او تلاش كردند، اما خيلي دير بود.رشيد بخاطر بيماري كليه در حال مرگ بود.تا آخرين دقايق او چشم به در بود تا دوستانش به ديدنش بيايند.نگاههاي كه به در ماند و ...
امروزه خوانندگان بسياري وجود دارند كه سعي مي‌كنند از رشيد تقليد كنند.اما كپي كردن سبك ويژه و ذوق هنري او،صداي باشكوه و بلندغيرقابل باور او ممكن نيست. توفيق قلي‌اف يكي از دوستان وهمكاران نزديك او مي‌گويد: « هنر بوسيله دو چيز مي‌تواند به خطر بيفتد: شخص بااستعداد كه حرفه‌اي نيست و يا شخص حرفه‌اي كه استعداد ندارد. تركيب حرفه‌اي گري و استعداد كمياب باعث شده بود كه ترانه‌هاي او از درون قلبش ريشه داشته باشد.ما هرگز اجراكننده اينچنيني نداشته‌ايم، خدا مي‌داند چنين استعدادي دوباره خواهيم داشت؟»
افتخارات
عنوان هنرمند مردمي اتحاد جماهير شوروي بزرگترين افتخاري بود كه مي‌توانست به يك هنرمند در شوروي داده‌ شود. اما دولت شوروي ابتدا آنرا از وي معذور داشت. آنها پذيرفتند كه رشيد خواننده بزرگي است اما گفتند كه وي تنها خواننده پاپ است نه اپرا. اما رشيد تنها خواننده پاپ نبود و نقشهاي بسيار پيچيده‌اي در اپرا اجرا مي‌نمود.همتنطور كه در نقش بالاش در اپراي سويل نشان داد و سرانجام به خاطر اين كار جايزه مذكور را گرفت كه براي هنرمندان آذربايجاني يك اتفاق غيرعادي بود چون عموماً اين لقب نصيب هنرمندان روس ميِ‌شد
[ جمعه بیست و دوم مرداد 1389 ] [ 2:10 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

 

زلیمخان یعقوب(زلیمخان یوسف اوغلویعقوب اوو)21یانوار1950جی ایلده گورجوستان جمهوریتی نین بولنیسی قصبه سینین کپنکچی کندینده معلم عایله سینده دونیایاگلمیشدیر1967جی ایلده کپنکچی کنداورتامکتبینی1972جی ایلده اذربایجان دوولت عالی مکتبینین کیتابخاناچیلیق دانشکده سینی بیتیریب .

مختلف ایللرده(اذرکتاب سیستئمسینده کونولوکتاب سئونلرجمعیتینده یازیچی نشریاتیندامختلف وظیفلرده چالیشیب.1995-2000جی ایللرده ملی مجلسین عضوواولوب.ملت وکیلی کیمیثمرلی فعالیت گوستریب (مئشه بیی)ادلانان ایلک شعرینی 15یازیندایازیب.ایلک مطبوع شعری گورجوستاندابولنیسی رایون قزئتینده 1967جی ایلده نشراولونوب.اثرلری مختلف دیللرده ترجمه اولونوب. 25دن چوخ شعرلروکیتابلاری نشراولوب.(عفووباغیشلاماکومیسییاسی نین)عضوودور.خالقی ودولتی قارشیسینداخدمتلری یوکسک قیمتلندیریب.انادان اولماسینین 50ایللیگی مناسبتی ایله2000جی ایلده 000 عومرون داستانی)پوئمالاری اساسینداتلویزیون تماشاللاری حاضرلانیب.اکثرپوئمالاری رادیونون ارشیوینده ساخلانیر .ائولی دیر4اوولادی5نوسی وار

زلیمخانین قوشمالاری(بازارا)


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و دوم مرداد 1389 ] [ 2:5 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

.ات اله دوشرمیدان اله دوشمز

2.ات اولنده یه هری قالارادام اولنده ادی

3.اتسان اتئلمازساتسان سائتلماز

4.ات گورنده اخسارسوگورنده سوسار

5.ات مینه نین دئیردون گییه نین دئیر

6.اتی اودوزوب جولوناگووه نیر

7.اج تویوق یوخوداداری گوره ر

8.اجلیغیندان یمئک اولمورشیرین لیییندن اتماق

9.اج قاتئق ایستمزیوخولویاسدئق

10.اجین اندی انداولماز

[ پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389 ] [ 1:45 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

ال چوخا  قاراچوخا      یاراشیریاراچوخا       سنه یامان باخانین        گوزونه یاراچیخا

صایاداباخ صیادا        تورون قوروب قایادا    توروناطرلان دوشوب    ادامی یوخ اویادا

بوارازاخاراراز       گویلره باخاراراز      قان ائیلیب اورکلری       یاندریب یاخاراراز

ارازاوسته بوزاوسته   کباب یانارکوزاوسته    گوی منی اولدورسونر   دانیشدیغیم سوز

شالیم قارابویاندی   اوجویئره دایاندی     منیم اه ونالمدن     چرخ فلک دایاندی

گمیم دریاداقالدی   ایشیم امداداقالدی    اولمیمه یانمیرام     حیف یاریاداقالدی

توت اغاجی دئیلم   هرگلنه ائیلم    الیین چک الیمدن     من سوگلین دئیلم

اغ الماقزل الما    تاقچایادوزول الما   بیلسیدیم یارگوندریپ   ساخلایدیم یوزایل الما

من عاشیفم تبریزه  سیزده بیرگلین بیزه   ییئک ایچک دانیشاق   اوتوراق بیزدیزدیزه

عزیزیم بوداغدایان  اودتوتوب بوداغدایان  شاخداورمیش چیچک تک   سارالیپ بوداغدایان

بوارازدلی اراز   عاغیئغیلدان بری اراز    هئچ باخمادی اپاران     سانکی بیرپری اراز

 بوقالایاشلی قالا     جینقلی داشلی قالا       گورخورام یارگلمیه   گوزلریم  یاشلی قالا

 

خبرگئتسین اویادا     اودشمنه اویادا            وفاسیزاباش ورمه          گئدراچاراویادا

من عاشق اه وزاردا   جانیم غمده ازاردا      اوگوندن کی قول اولدیم      ساتیلدیم هربازاردا

گوزوم قالدی اوقاشدا   اوکیرپیکده اوقاشدا     مجنون تک دلی گویلوم     گزیری داغداداشدا

من عاشیغام یازباغدا    بولبول اوتریازباغدا    یاراقوناق اولایدیم          قیش اوتاقدایازباغدا

عزیزیه م گول باغدا    بولبول باغدا گول باغدا     سنسیزباغاگیرمرم     خزل اولساگول باغدا

 

 

 

 

    

[ پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389 ] [ 1:44 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

 

 

سیدعلی سیدعمادالدین نسیمی بزرگ مردشعرفلسفی ایران تخلص به حسینی ومشهورترنسیمی محل تولدوی برهمگان پوشیده است.معتبرترین تاریخ راسال ۱۳۶۹میلادی درشاماخی گفته اندتححصیلاتخودرادرشاماخی پشت سرگذاشت وبه اکثرعلوم احاطه داشت .من جمله  فلسفه عروض وقافیه فقه نجوم عرفان. ابتدابه تبلیغ حلاج منصورحسینی تخلص میکرد.بعدازاشنایی بانعیمی تبریزی درسال۱۳۸۶میلادی به مکتب حروفیه وفلسفه وحدت روی اورد.بعدازان نسیمی تخلص کرد وتمامی اشعارخودرابه تخلص سرود.درسال۱۳۹۴فضل الدین نعیمی به دست میرزاجهانشاه کشته شدبعدازمرگ وی نسیمی اذربایجان رابه قصدانادولو(اناطولی یاترکیه) امروزی به وصیت وی ترک کردسپس انادولورابه قصدحلب سوریه ترک کردبه خاطراشعارفلسفی وپیچیده ای که داشت بسیاری ازحاکمان وروحانیون باوی به مبارزه پرداختندوی رامرتدازدین اسلام خواندندوبه خاطرحمایت ازمظلومان دشمن درجه یک فرزندتیمورخان گشتوهمچنین به خاطراشعاری که درمدح اهل بیت سروداهل تسنن نیزباوی به مبارزه پرداختند.به همین خاطراودشمن مشترک روحانی نماهای شیعه وتندروهای سنی گشت.به همین خاطربعدازرنج های فراوان به طرزوحشتناکی کشته شد.درموردمرگ وی نوشته اندیکی ازشاگردان وی شعری رامیسراید(حق بین نظری بایدتاروی مرابیندچشمی که بودخودبین کی روی خدابیند)سربازان حلب که به دنبال نسیمی بودندهنگام شنیدن شعران شخص رامیگیرنددرهنگام به داراویختن وی نسیمی خودرامعرفی میکندوجوان راازادمیکننددادگاهی تشریفاتی علیه وی برگزارمیشودکه همه ازدادن رای اعدام علیه وی خودداری میکنندجزشهاب الدین هلال دشمن خونین شیعیان که حکم به داراویختن وی رابرعهده میگیردوی نسیمی رامرتدونجس خوانده تاجایی که حکم قطع عضوتماس گیرنده باوی راصادرمی کنددرهنگام اجرای حکم تمام اعضااوراقطع میکنندوزنده پوست اورامیکنند.ازقضاهنگام اجرای حکم قطره ای خون به انگشت حکم دهنده میچکد.مرم که به دنبال چنین فرصتی بودندخواستارقطع انگشت وی میشوندولی اوبابیشرمی میگویدمن این حرفوبه عنوان مثال زدمدراین هنگام نسیمی باان حال دگرگون میگوید(زاهدین بیربارماغین کسسن دونوب حقدن گئچر      من بومسکین عاشیقی سرپاسویالاراغلاماز)

شعری ازنسیمی

دلبرامن سنن ایری عومروجانی نئیلیرم       تاج وتخت وملک ومال وخانمانی نئیلیرم

ایسترم وصل جمالین تاقیلام درددوا           من سنون بیمارینم اوزگه دوانی نئیلیرم

چوخ دعالرقیلمیشام من خالقین درگاهینه      چون مرادیم حاصل اولمازمن دعانی نئیلیرم

ای مسلمانلاربیلین کی یاریله خوشدورجهان     چونکویاردان ایرودوشدوم بوجهانی نئیلیرم

دلبرایدیرصبرقل ای نسیمی ائتمه فغان       بن بوگون صبرائیلسم داخی فغانی نئیلیرم

[ چهارشنبه سی ام تیر 1389 ] [ 1:48 ] [ ایکان ائل اوغلو ]

 

ايكي دنه هاي ايكي دنه    ايكي دنه بيرقوشويموش     باغچيا قوموشويموش بي اوغلوگورموشويموش       اوخوينان ويرميشيميش         من اوخونان بيزارام    

كتان كؤينك يازارام            كتان  كؤينك فلفلي           گل اؤخوبيزيم ديلي 

بيزيم ديل اورموديلي        اورمودان گلن اتلار          اغزيندااويان چاتلار

اوياني ورديم تاتا            تات منه داري وردي         داريني ورديم قوشا

قوش منه قانادوردي        قانادي چالديم اوشماغا        حق قاپيسين اشماغا

حق قاپيسي كليدي          كليدي    بابام   بلينده           بابام شيروان يولوندا

شيروان يولودربه در      ايچينده ميمون گزر            ميمونون   بالالاري

مني گوروب اغلاشدي      تومانيناقيغلاشدي


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سی ام تیر 1389 ] [ 1:46 ] [ ایکان ائل اوغلو ]
بيراوزون مودّت آنا ديليينده يازيب اوخومانين ياساق اولماسي و ديله باغلي اولان باشقا سويّه لرده چاليشماغين ايمكان سيزليغي سبب اولوب كه بوچاغدا ياشييان آذربايجانليلار اؤز كئچميش دبلريله، كولتور لري ايله، آناديللرينده يارانميش اثر لريله و بويوك يازيچي لار و شاعير لريله چوخ تانيش اولسونلار ائله كي چو خلو اثر لر ايللر بويو تاتانينمايش قالميش و يا بيرآرا ديللره دوشندن سونرا خاطير لردن سيلينيب و شايد ده تانينماميش آرادان گئتميش اولوب.
آذربايجاندا 19 -جو عصرده ياشييان بيربويوك و گؤركملي شاعيركي شعرلري ديللرده اولاراق بعضا افسانه لريميزده گيريب امّا اؤزو اونودولوبدور سيد ابوالقاسم نباتي دير. اونون دوغوم تاريخي قطعي بيلينمه يير آمّا چوخلو احتمال 1812 جي ايلده آنادان اولماسيندادير. تبريزده ديوان نباتي آديله چاپ اولونان مجموعه ده  ه.ق 1191 ده آنادان اولماسي يازيلميشدير. آذربايجانين جنوبوندا  قاراجاداغ ماهالي نين" اوشتيبين" قصبه سنيده آنادان اولموشدور آتاسي سيد محترم اوشتيبيني آديله تانينميش بير روحاني ايدي. سيد ابوالقاسم  "خان چوباني"،" مجنون" ،"مجنون شاه" و "نباتي" تخللصلريله شعر يا زاراق شعرينين گوجو و ميللت آراسيندا يايغين اولماسين بئله توصيف ائدير:
«ميدان عشق ايچره سگيرتديم آتي مسخر ائيله ديم روم وهراتي»
شاعرين نباتي و خان چوباني تخلصريني سئچمه سينين نبات آديندا بير قيزا محبتي و بير مدت چوبانليق ائتمه سيله با غليليغي وار دير.
«مجنون دئييرلر آديما آمّا نباتي ام دايم ايشيمدي كام آليرام من نباتدان
عالم بيليركي من ييرم متصل نبات ال چكمشيم اوسن ديين آب و نباتدان
بناتينين بير پارا شعرلري  بيزيم  ائليميزين آراسيندا ائله يئر آچميش كي اونلاري هئچ بير زامان اونوتماق اولماز. البت كي هر آذربايجانلي «آپاردي سئللر ساراني» ماهنيسي له تانيشدي نباتي بو شعر ده بئله سؤيله يير:
«گئدين دئيين خان چوبانا
گلمه سين بو ايل موغانا
موغان باتيب ناحاق قانا
نباتي بير پاك سيرت انسان كيمي بير خاص حقيقتي آختارير آما هئچ بيرطريقت ده اونو تاپماياراق درين حوزن ايله بئله سؤيله يير:
جانا اود  ووردوم اؤزوم، پروانه لردن كوسموشم
تا كه مجنون اولموشام ديوانه لردن كوسموشم
بيرغلط سوزدوركي ديير گنج اولور ويرانه لرده
گنج يوخ ويرانه ده، ويرانه لردن كوسموشم
حاصليم اولدو تجربدن ندامت توشه سي
ايندي اول باش آغيردان، افسانه لردن كوسموشم
خانيمانيمدان مني سالدي نباتي دربدر
عقله باخ مجنون كيمي بيگانه لردن كوسموشم
نباتي نين شعرلرينين اساس قهرمانلا رينين بيري اوز يئريني، قيمتيني بيلن گؤزلدير. بودا بيرقوشماكي شاعير اوندا آذربايجانين ائلات قيز لاريني درين بير تانيشليقلا و صف ائدير:
«با شينا اورتو بدور ترمه آبي قاشلاري با شلاييب ناز وعتابي
آمان ساقي، گتير اول مي نابي بوجلادين قيلينچيندان الحذر
بونئجه نذگيزدير، بونئجه گؤزدور بونئجه لاله دير، بونئجه اوز دور
برنئجه شكردير، نئجه سؤز دور نه بئله لعل اولور نه بئله گوهر
نباتي بحر طويل ساحه سينده ده قلم چالميشدير. بير نمونه سيني نظر دن كئچيردك: «سني من اي مه انور نئجه تعريف فيليم يوخدي شبيهون بولطفات بوشرافت بوجهان اوزره پري حورلر اؤلمز نه ييم قالميشام عاجر بو و جاهت بوملاحتده زليخا نه دي. ليلي نه دي. عذرا نه دي. سلمانه دي.
بالله كي اؤزون تك اولا بيلمزز گول حمرا ها ئبله يوخدي قدون تك چمن دهرده بير سرو دلارا و نه شمشاد و نه عرعر نه صنوبر هاني زولفون كيمي سونبول»
نباتينين و فات تاريخي، دوغوم تاريخي كيمي دقيق بيلينمه يبر و 1862 دن 1873 نجو ايله قدر يا زيليبدير نباتي عومرون آخير لاريندا اوشتيبينه قاييتميش و اوردا  وفات ائديببدير و مزاري دا اوردادير. سوندا نباتي نين شعريندن بير با شقانمونه:
«نه مدت دير من بيچاره يارب يار سيز قالديم       پوزولدو رونقيم داغيلدی ائوپرگار سيز قالديم
کيمه اظهار ائديم درديم هانی بير محرم اسرار                             غمگساريم يوخ عجب غمخوار سيزقالديم
غم هجرانه يا نديردين مني اي چرخ دون بسدير                     رحيم اسمينه آللاهين دئييم، اقرار سيز قالديم»
[ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ] [ 0:19 ] [ ایکان ائل اوغلو ]
درباره وبلاگ

قیزل گول تک گول اولماز ائلیم کیمی ائل اولماز
قوربان اولوم دیلیمه دیلیم کیمی دیل اولماز
بک لینک فا